السيد الطباطبائي
71
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )
بود ، پس از مشاجره زيادى كه ميان اصحاب شورى درگرفت و بالأخره امر خلافت ميان دو نفر از شش نفر ( عثمان و على ) مردد شد . عبدالرحمان بن عوف كه يكى از شش نفر و به دستور خليفه دوم در تهيه خليفه داراى امتيازى بود ، دست به سوى على عليه السلام دراز كرده و گفت : با تو بيعت مىكنم ، مشروط به اين كه با ما با سيرت شيخين ( خليفه اول و دوم ) رفتار كنى ! على عليه السلام گفت : نه ، با سيرت رسولاللَّه رفتار مىكنم . عبدالرحمان قبول نكرده دست به سوى عثمان دراز كرده و بيعت را به شرط سيرت شيخين به وى عرضه داشت و او قبول كرد و به اين ترتيب ، كار بيعت تمام شده و عثمان خلافت را برد ! 31 پر روشن است كه ميان سيرت رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و سيرت شيخين ، هيچ فرقى نمىتوان پيدا كرد جز اين كه آنان با اجتهاد و به حسب صلاح وقت در اجراى احكام خدا و در اجراى سيرت رسولاللَّه صلى الله عليه و آله دخل و تصرفانى داشتند . و باز پر روشن است كه اين تصرفات ، تنها به سيرهء عملى و طرز اداره امور مملكتى نبى اكرم مقصور نبود ، بلكه به متن احكام و قوانين دينى نيز سرايت كرده بود . به عنوان نمونه مىتوان مثالهاى زير از ميان صدها مورد انتخاب كرده و تذكر داد : در قصه اصحاب رده كه خليفه اوّل « خالدبن وليد » را با عدهاى به جنگ فرستاد ، وى در اين سفر ميهمان « مالكبن نويره » شد و در همان روز ، مالك را غافل گير كرده گردنش را زد ! و همان شب با زن عدّهدار مالك هم بستر شد . خليفه پس از اطلاع از اين جريان شرمآور ، خالد را هيچ گونه مجازاتى نكرد و پس از اصرارى كه عمربن خطاب در تنبيه خالد داشت ، به وى گفت : « من نمىتوانم شمشيرى از شمشيرهاى آخته ! خدا را در نيام كنم » ؟ ! 32 خليفهء دوم وقتى كه « نكاح متعه » را قدغن كرد ، مجازات متخلف را رجم قرارداد 33 و « حى على خيرالعمل » را به نفع جهاد ، از اذان انداخت و به جاى آن ، در اذان صبح « الصلاة خير من النوم » افزود . و در حق همان شش نفر اصحاب شورا 34 دستور داده بود كه اگر رأى ندهند ، يا بعضى از آنان اقليت تشكيل دهند ، گردنشان زده شود .