السيد الطباطبائي

69

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )

« شورى » با ياران خود صادر مىكرد ؟ و بديهى است كه اين گونه كارها نيز منوط به مشاوره و اخذ تصميم آن حضرت بود و ربطى به وحى نداشت . يا مراد اين بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله متن احكام و قوانين فقه اسلامى را مستقيماً و بىاين كه اعمال نظر كند ، از وحى فرا مىگرفت و با واسطهء اعمال « اجتهاد » از كتاب و سنت استنباط خواهيم كرد ؟ البته درست است كه رسول خدا ، احكام آسمانى را از راه « وحى » نائل مىشد و ديگران از راه « اجتهاد » بايد به دست آورند ، ولى اين معنا ، اختصاص به مقام خلافت نداشت و هر كس از اين امت ، قوهء استنباط داشته باشد احكام فقه را با اجتهاد خود بايد به دست آورد ، علاوه بر آن اين مطلب هيچ دخلى به برنامه عملى و وظيفه مقام « خلافت » نداشت . 26 آرى تا اندازه‌اى مراد مقام خلافت از اين سخن پيچيده بود ، ولى جريان حوادث معناى اين سخن را روشن كرد و معلوم شد كه مقام خلافت مىخواسته اين معنا را به مردم اعلام كند كه در همه جا و همه چيز حتى در مرحلهء اجراى احكام آسمانى و قوانين دينى اعمال نظر و اجتهاد خواهد كرد و در سيرت خود ، پيوسته صلاح امت منظور داشته احكام جاريه را به صلاح وقت تطبيق خواهد نمود و بالاخره با رهبرى مصلحت هدايت خواهد شد . بنابراين ، معناى اين سخن اين خواهد بود كه : اين احكام و قوانين دينى براى احراز و حفظ مصحلت شما مىباشد . پس پيوسته احكام تابع مصلحت وقت مىباشند . نهايت اين كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله تشخيص مصلحت وقت به دست وحى بود ، ولى پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله كه وحى از ما قطع شده است ، تشخيص مصالح را به دست « اجتهاد » سپرده با نظر استنباطى صلاح را از فساد تشخيص خواهم داد و آنچه را مصلحت تشخيص داديم ، اجرا خواهيم كرد ! شواهد زيادى از اعمال خليفهء اوّل در همان زمان كمى كه روى كار بود ، بر همين معنا دلالت داشت . 27 و پس از آن كه خليفه دوم روى كار آمد ، تصرفات زيادى در احكام به عمل آمد كه جز