السيد الطباطبائي

68

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )

كرسى « خلافت » و پس از آن در جمعيت صحابه ، ظهور كرد . اين مسئله با اظهار بسيار ساده و بسيط و نسبتاً مفهوم و معقولى شروع شد و آن اين بود كه كرسى خلافت در همان آغاز نصب خود ، براى اعلام برنامهء عمومى كارهاى خود ، به مردم اظهار داشت كه « نبىاكرم در اتخاذ تصميمات و ادارهء امور عامه با وحى مؤيد و مستظهر بود ، ولى ما اكنون كه وحى آسمانى با رحلت نبىاكرم صلى الله عليه و آله قطع شده ، ناگزيريم در اتخاذ تصميمات لازمه به « اجتهاد » و صوابديد فكرى خود عمل كنيم » 22 و نيز اظهار داشت كه « ما نيز مانند شما گاهى اصابت نظر داريم و گاهى راه خطا مىپيماييم ، اگر در امرى اشتباه كرديم تذكر داده اشتباه ما را اصلاح كنيد » . 23 البته اين سخن ظاهر بسيار ساده و طبيعى داشت و مردم نيز در آن روز ، همان معناى ظاهرى ساده‌اش را تلقى كرده طبعاً سپاس‌گزار شدند ، ولى مشاهده حوادث بعدى و اطلاع از يك رشته جريانات ، ما را در معناى اين سخن به ترديد انداخته به تعمق بيشترى وامىدارد . راستى معناى اين جمله كه : « رسول خدا در كارهايش با وحى مؤيد بود ولى ما كه وحى نداريم ، به اجتهاد عمل خواهيم كرد » . چيست ؟ و امورى كه رسول خدا در آنها تنها به وحى تكيه زده و نظر خود را دخالت نمىداد و مىبايست خليفه وقت در آنها به اجتهاد عمل كند ، كدام است ؟ آيا مراد كرسى خلافت از امور مذكور ، همان احكام آسمانى است كه به نص قرآن كريم هرگز قابل تغيير و تبديل نيست ؟ 24 يا اجراى آنهاست كه به نصّ قرآن ، كمترين مسامحه برنمىدارد ؟ 25 يا مراد احكام قضائى رسول خداست كه در موارد دعاوى و مخاصمات صادر مىكرد ؟ و پر روشن است كه در اين موارد نظر و رأى رسول خدا صلى الله عليه و آله به‌نص قرآن كريم حجيّت داشت و به ظاهر قضاوت مىكرد و هرگز ارتباطى به « وحى » نداشت يا مراد احكام و فرامينى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در امور عامّه ، در جنگ و صلح ، پس از