السيد الطباطبائي

56

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )

را ، كه هر دو مستلزم محدوديت و جسميت مىباشند . موجودات نه با خدا متّحدند و نه از خدا جدا . اگر نظريّه حلول و اتحاد صحيح بود ، فرقى ميان خدا و خلق نبود و در حقيقت خدايى در كار نبود و اگر نظريه انفصال درست بود ، يك بعد نامتناهى ميان خدا و خلق پيدا مىشد و باز به واسطه عروض محدوديت بر لاهوت و انقطاع ، حتمى رابطه ، خدايى در كار نبود ( ما دوباره به سوى اين مطلب برمىگرديم ) . مظاهر كلّى مسئله تجّلى در تعليمات اسلام كسى كه از افكار و اعمال مسلمين و خاصه مسلمين صدر اوّل ، چشم‌پوشى كرده و با ذهن خالى تنها به كتاب خدا و بيانات پيغمبر اكرم و اهل بيت كرام او مراجعه نمايد ، به روشن‌ترين وجهى خواهد فهميد كه به حسب تعليمات اسلامى « لاهوت » هيچ گونه حلول يا آميزش ديگرى از جهت ذات و شئون ذاتى خود ، با جهان آفرينش ، از جمله با عالم بشريت ندارد . بيانات قرآن و حديث با صراحت لهجه تام مىگويد كه انبياى كرام كه در صف مقدم آنها حضرت نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد عليهم السلام قرار گرفته‌اند ، هيچ موقعيتى جز موقعيت بندگى ندارند ، در خصائص بشريت كمترين بينونتى ميان آنها و انسان‌هاى ديگر نيست و بالاخره از سازمان نبوّت هر قدرتى بروز كند يا هر علمى ظهور نمايد ، همان قدرت و علم خداوندى است و هر حكمى از اين سازمان صادر شود ، حكمى خواهد بود كه از مصدر عزّت صادر شده و اين سازمان ، تنها جنبه وساطت و رسالت تبليغ آن را دارد ، بىآن كه « استقلالى در تشريع حكم » و اصدار آن داشته باشد . تنها فرقى كه ميان انبياء و غير آنها مىتوان يافت ، اين است كه آنها شرافت كمال عبوديت را دارند و به تقرير ديگر كه در اين مقاله بيشتر مورد عنايت بحث و كنجكاوى است ، انبياء به حسب حيات معنوى ، در درجه كمال واقعند و ديگران ناقص و امام نيز حكمش در اين باب حكم انبياء است .