السيد الطباطبائي

55

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )

از بحث‌هاى گذشته به اين نتيجه مىرسيم كه نظر به وجود نامتناهى و احاطه تامه كه لاهوت نسبت به جهان ممكنات دارد ، ارتباط لاهوت را با جهان آفرينش هرگز نمىتوان به صورت حلول يا اتحاد يا انفصال توجيه كرد ، بلكه نزديك‌ترين و تا حدّى مناسب‌ترين تعبيرى كه براى اين مطلب مىتوان پيدا كرد ، همان لفظ « تجلّى و ظهور » است كه قرآن كريم نيز آن را به كار برده و اولياى دين و مخصوصاً پيشواى اوّل شيعه ، در كلام خود اين تعبير را به طور مكرر ، به زبان آورده است . 10 خداى بزرگى كه هستى پاكش نامتناهى است و از هر جهت به جهان آفرينش احاطه وجودى دارد ، نمىتوان گفت كه : در يك جزء از اجزاى جهان حلول كرده و در ميان چهار ديوار هستى وجود محدودى محبوس و زنجيرى شده است ، يا هويت واجبى خود را تبديل به هويّت يكى از ممكنات نموده ، عين يكى از ساخته‌هاى خود شده است . همچنين نمىتوان گفت اين ذات نامتناهى و محيط علىالاطلاق ، در يك گوشه‌اى از گوشه‌هاى جهان آفرينش جايى براى خود باز كرده و در عرض مخلوقات خود قرارگرفته است و مانند يكى از پادشاهان فرمانروا در قلمرو صنع و ايجاد ، سلطنت مىكند . بلكه آنچه در توجيه رابطه لاهوت با اين عالم مىتوان گفت اين است كه وجود نامتناهى حق ( عزّاسمه ) كه علىالاطلاق به همه چيز محيط است پيوسته از همه چيز و در همه‌جا ظاهر و هويدا بوده خود را نشان مىدهد ، بىآن كه دامن كبرياى او ، با مادّه و مكان و زمان آلوده گردد . اشياء با اختلافات فاحشى كه در ميان خود از جهت وجود دارند ، هر كدام به مثابه آينه‌اى هستند كه به حسب صلاحيت ويژهء خود هستى پاك او را نشان مىدهند البته بديهى است كه هر محدوديتى كه در اين صورت پيش آيد ، از ناحيه « مرآت » است نه « مرئى » و هر نقص كه مشهور شود ، از مجلى است نه از متجلّى . از « مظهر » است نه از « ظاهر » . البته روشن است كه اين نظر ، نه حلول و اتحاد را در بردارد و نه انفصال و انعزال