السيد الطباطبائي
40
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )
فكر از مفهوم كليسا و روحانيت مسيح ، در ذهن آنان به قرينهء فكرى ، وارد شده است . آنچه بيش از همه چيز جلب توجه مىكند در نزد عرفاى شيعه مانند « حيدر آملى » تشبيهى است كه بين امام غايب و « فارقليط » و استشهاد او به انجيل يوحنا ( انجيل چهارم ) صورت گرفته و هرگز چنين تلاقى فكرى و معنوى بدين وضوح سابقه ندارد . 1 ) بايد عرض و اعلام كنم كه مفهوم فارقليط ( Paraclet ) به معناى نجات دهنده ، خاص معتقدات مسيحى است كه در حاشيه كليسا و روحانيت ، حيات گرفته است . 2 ) مفهوم فوق حاكم بر منظرهاى از « معادشناسى » است كه مشترك بين مسيحيون معنوى و معتقدان پاك مذهب تشيّع است و منظور ما در اين باب حوادثى نيست كه طى زمانهاى ممتد و قرون متوالى اتفاق خواهد افتاد ، بلكه منظور يك مرحله بريدگى و قطع فراقى است با يك دنياى ريايى و كور باطن . مفهوم « معادشناسى » عاملى است كه هر لحظه سمت و جهت به اصطلاح تاريخى را قطع مىكنند و از نظر من ، معناى حى و زنده حضور امام غائب است . به معناى جهت عمودى و صعودى نداى نفى مطلقى است كه در برابر كليه مظاهر ريايى و كور باطنى بشر و نسخ حقيقت معنوى ، قرار گرفته باشد . 3 ) به عقيده من شايسته است كه متعلمان و طلاب جوان مذهب شيعه ، جريانهاى معنوى مغرب زمين را از آغاز قرون وسطى تا امروز ، يعنى نوشتهها و حقايقى را كه تحت عنوان كلى مذهب باطنى ( Usotrisme ) شناخته شده است ، مطالعه نمايند ، به عقيده حقير شايسته و مفيد خواهد بود كه در مناظرات و گفت و گوهاى آينده منظور « معادشناسى » را مورد مطالعه و تفكر دقيق قرار داده و به تدقيق آن بپردازيم . جاى ترديد نيست كه رموز و كنايات و اشاراتى كه در ادبيات عرفانى براى تبيين حقايق معنوى به كار مىرود ، همواره در معرض فرسودگى و سقوط قوه تبيين قرارگرفته است ، ولى تكليف و وظيفه احياء دائمى آن بر عهده مؤمن و مسلمان حقيقى است .