السيد الطباطبائي
39
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )
به همان گونه حقيقت مزبور ترياق پديده كليسا ( روحانيت ) در مغربزمين محسوب مىشود و تمايل آن از جهت تظاهر و تجسم اجتماعى حقيقت الهى در اجتماع و كليه عواقبى كه چنين طرز فكر در بردارد ، صورتپذير مىگردد به همان نسبت مىتواند براى رفع تشويش و نگرانى و حل مشكلى كه براى همكار و دوست اردنى ما طرح گرديده ، بشود ، زيرا كه او نيز اسلام را اختلاط و ابهام « مذهب و جامعه » تلقى نموده است . به نظر اين جانب غيبت متضمن حقيقت چنان روشنى است كه هرگز اجازه چنين ابهام و اغتشاش فكرى را نمىدهد و مىتواند تنها علاج چنين تشويش و درهم ريختگى - اگر پيش آمد - محسوب شود . به نظر اين جانب « معنويت اسلام » تنها با « تشيّع » قابل حيات و دوام و تقويت مىباشد و اين معنا در برابر هرگونه تحوّل و تغييرى كه جوامع اسلامى دست خوشِ آن باشد ، استقامت خواهد كرد . ج ) امام زمان . مفهوم اعلايى است كه مكمل مفهوم غيبت مىباشد ، ولى كاملًا مرتبط به شخصيت امام غايب است . اين جانب مفهوم « امام غايب » را با روح غربى خودم ، به نحو تازه و بكرى احساس و ادراك مىكنم و چنين به تفكر و دلم الهام مىشود كه رابطه حقيقى آن را با حيات معنوى بشر وابسته مىدانم ، گويى اين رابطه در خاطر من جايى حقيقى گرفته است . به منزله يك دستورالعمل باطنى و معنوى كه هر فرد مؤمنى را بنفسه با شخصيت امام قرين و همراه بشناسد و سلسلهاى از جوانمردان معنوى و آيين فتوت از بين رفته را بازيافته باشد ، به شرط آن كه اين حقيقت اخير را با شرايط و امكانات روحى امروز وفق بدهيم . به نظر اين جانب ، اين رابطه خصوصى ارواح با امام غايب ، تنها ترياق بر ضد مختلط ساختن حقيقت دين است . حيثيت امام و اقرار او مانند اصالت حياتش منحصراً معنوى است . و هم اين چنين است توجه ما به تعليمات ائمهاى كه ظهور كرده و اكنون در عالم معنا زيست مىكنند . مستشرقينى كه مذهب تشيّع را به منزله يك مذهب متمركز و استبدادى معرفى كردهاند ، مسلماً دچار گمراهى و اشتباه عظيم گرديدهاند و اين طرز