السيد الطباطبائي
35
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )
اگر صور معنوى فقط « ساختمانى فوقانى » يك لحظه تاريخى يا يك بنياد اجتماعى باشد ، طبعاً ديگر ارزش معرفتى نداشته و ما را به حال لا ادريون درمىآورد . مىخواهم متذكر گردم كه من تحقيقى دربارهء يك انتقاد جالبى از مفهوم زمان بوسيلهء « علاءالدوله سمنانى » منتشر ساختهام . سمنانى دربارهء آيهء « سَنُرِيهِمْ آياتِنا . . . » بين زمان انفسى و زمان آفاقى ، امتياز قائل مىگردد ، اگر از اشارات مشابه به گفتار اين عارف بزرگ پيروى نموده و از آن استفاده نماييم ، مىتوانيم با سفسطهاى كه « ترقى » را با « سنت دينى » متقابل و متضاد مىداند ، مواجه گرديم ، زيرا اين سفسطه اين دو مفهوم را تغيير داده و در يك سطح قرار مىدهد ، در حالى كه مربوط به مراتب مختلفند . لكن شك نيست كه يكى از مفاهيم « سنت دينى » خود مسئول اين تسطيح مىباشد . * * * 2 ) تركيبهاى ممتنع . بىشك به دليل اين تسطيح كه اين فرد اردنى بدون انتقاد پذيرفته است ، خود را در مقابل يك تركيب و امتزاج غيرممكن مشاهده مىنمايد . بهقول وى « مانند تمام برادران عرب و مسلمان خود هنگامى كه به تفكر مىپردازيم ، در يك داستان ستمگر و بىرحمى زندگى مىكنيم . آيا ممكن است خداوند را از بين نبرد در حالى كه سعى مىكنيم دين را از يك نظم اجتماعى كه محكوم به ترقى فنى و علمى جديد است ، جدا سازيم ؟ در اسلام دين و اجتماع با يكديگر آميختهاند و وجود هر يك مستلزم وجود ديگرى است و فقط به وسيله اتحاد غيرقابل انفكاك با ديگرى داراى هستى است . آيا ممكن است خود را متجدد سازيم ، بدون اين كه خود را لعنت نموده باشيم ؟ » پيشنهاد من اين است كه دربارهء مطالب ذيل تفكر نماييم : الف ) عجيب است كه مسلمانى خود را در معرض خطر انديشههايى احساس نمايد كه فرياد « نيچه » در قرن گذشته بود ؛ يعنى « خدا مرده است » اين ندا ، شايد در ميان تمام مردم مغرب زمين منعكس است ! بحث امتياز بين باطن و ظاهر اين مطلب ، يعنى