السيد الطباطبائي
36
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )
پديدهشناسى ( La Phnomnologie ) آن طولانىتر از آن است كه بتوان در اين موقع مطرح نمود ، لكن نظر « نيچه » نتيجه اعتقاد به حلول است چنانچه در كليساها بدان اعتراف مىشود ( يعنى اتحاد اقانيم انسان و الوهيت ) . آن جا كه نه حلول در بين است و نه تجسد ، بلكه « تجلى » همه جا حكمفرماست ، چگونه مىتوان « خداوند را كشت ؟ » اين جمله براى يك عارف مسيحى فاقد هرگونه معناست ، لكن اين رجل اردنى بدون شك هيچگاه از عرفان بوئى نبرده است . ب ) جنبهء ديگر ، هم جنسى لاهوت و ناسوت در واقعيت در كليساى كاتوليك به سلسله مراتب مؤسسه ، براى كليسا يعنى پاپ و اسقفها ، انتقال يافت . بايد هميشه حادثه بازجوى بزرگ محكمه روحانى را در كتاب « Grand Inquisiteur » « برادران كارامازاف » دستويوفسكى ( Karamazo V . de Dostoie vski ) براى درك معناى اين موضوع دوباره مطالعه قرار گيرد . دين به عنوان كليسا ، ابزارى براى قدرت گرديد و رؤساى كليسا مقام الهام آسمانى را اخذ نمودند و روحافراد را در قدرت خود محبوس ساختند اگر انسان پديده و كليسا را نشناسد ، پديدهء « جامعههاى ديكتاتورى » امروز را نخواهد فهميد . اين جامعهها جنبه دنيوى و عرفى تشكيلات كليسا مىباشد ، لكن زبان هر دو شباهت عجيبى به يكديگر دارد و اين است مقصود ما هنگامىكه مىگوييم « حلول الوهيت » تبديل به « حلول اجتماعى » گرديده است . آيا شباهتى بين اين پديده كه دين و كليسا را يكى مىداند و اسلام - چنان كه اين شخصيت اردنى به معناى « دين و جامعه با يكديگر آميخته » تصور مىنمايد - وجود دارد ؟ آيا ممكن است خود را متجدد سازيم بدون اين كه خود را لعنت نموده باشيم ؟ اگر اين موضوع را در پرتو مسيحيت معنوى مغرب زمين كه مخالف با مسيحيت كليساهاست و آنان را اجتماعى نمودن دين مىداند ( مانند سنت يواخيم فلورا و بوهمه و سويدنبورگ و استانير ) « 1 » مىنگريستيم و مىتوانيم بگوييم كه « خطر لعنت »
--> ( 1 ) 1 . et Celade Joachimde Flore Boehimede Swedenborg Steiner