السيد الطباطبائي

34

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )

كه اسلام شيعه ، اين تماس را در « تجلى و ظهور و مظهر حق » كه مخالف با تصور حلول طلب‌هاى رسمى است ، مىطلبد . پس اگر اين عقيده - يعنى حلول - در بحران فعلى وجدان مردم مغرب زمين دخيل مىباشد ، آيا تشيع مطالب جديدى در برندارد كه در اين مورد اشاعه دهد ، مطالبى كه با افكار اسلام سنى مغايرت دارد ؟ همانطور كه مسيحيت بدون « مسيح » ممكن نيست ، تشيع بدون « امام‌شناسى » نيز قابل تصور نيست . اگر مردم مغرب زمين مسيحيت را رها نموده‌اند ، تقصير از روش مسيح‌شناسى آنان باشد ( يا از اين جهت كه راه اشخاصى را طى ننموده‌اند كه در قرون متمادى معتقد به يك « حلول معنوى » كه به تجلى بسيار نزديك است ، بوده‌اند ) . اگر يك مسلمان سنى تحت تأثير افكار غربىها قرار مىگيرد ، به دليل نداشتن « امام‌شناسى » است ، زيرا اين روش صواب از براى تصور رابطه بين خداوند و انسان است و روش صحيح از براى مواجه شدن با لا ادريون ! ب ) شخصيت اردنى مزبور ، اعلان مىنمايد كه « با عصر خود زندگى مىكند » ( يا امروزى است ) ! . افسوس كه اين يكى از متداول‌ترين و در عين حال احمقانه‌ترين اصطلاحاتىاست كه در مغرب زمين اشاعه يافته است . يك شخصيت قوى مجبور نيست با زمان خود زندگى نمايد ، بلكه او بايد زمان خودش باشد . بديهى است كه اين موضوع ، مسئله زمان و معناى زمان و تاريخ را به پيش مىآورد . اين مطالب قبلًا در مغرب زمين مطرح گرديده و شديدترين منتقدين « تطور » و « اصالت تاريخ » و « اصالت اجتماعيات » از اين جا سرچشمه گرفته‌اند . مقصود ما از مكتب « اصالت تاريخ » مكتبى است كه معتقد است تمام فلسفه و الهيات را بايد به وسيله لحظه‌اى كه در تقويم تاريخ ظهور نموده است ، بيان نمود . در چنين طرز بيانى ، ديگر چيزى جز گذشته ، باقى نمىماند . مقصود ما از مكتب « اصالت اجتماعات » مكتبى است كه تمام فلسفه را به وسيله ساختمان اجتماعى كه در دامن آن اين فلسفه به وجود آمده است ، بيان مىنمايد .