السيد الطباطبائي
73
رسائل توحيدى ( فارسى )
و آيه : « اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى » « 1 » و آيه : « قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى » « 2 » و آيات ديگرى كه سياق آنها ، حمل كردن « لام » بر عهد ذهنى را نمىپذيرد ، بلكه ظاهرش آن است كه « لام » براى جنس مىباشد ؛ و چون برسر جمع آمده است ، شمول و فراگيرى را افاده مىكند و بيانگر آن است كه هر اسم نكوترى براى خداوند متعالى مىباشد كه توضيح آن ، در بخشهاى پيشين گذشت . علاوه بر آن كه به وضوح مقتضاى استدلال [ به آن قاعده بر وجه اوّل ] آن است كه نسبت به هر معنا كه توسط لفظى بر او اطلاق مىگردد ، توقف شود ، خواه اين اطلاق به صورت مفرد و نامگذارى باشد يا به صورت توصيف ، و يا حكايت با يك جمله يا كلام تام . اما رواياتى كه درآنها آمده است : « براى خداوند نود و نه اسم است » و پيش از اين ، آنها را نقل كرديم ، « 3 » در مقام آن نيست كه نامهاى خداوند را دراين تعداد منحصرگرداند . شاهد اين مدعا آن است كه اسمهايى كه در دو روايت « 4 » از اين روايات ذكر شده است ، با هم تفاوت دارند ، و درآن دو روايت ، بسيارى از نامهايى كه درقرآن كريم آمده ، ذكر نشده است . گواه ديگر اين مدعا آن است كه در روايت ديگرى - همان روايتى كه از اصول كافى در مورد آفرينش اسمها قبلًا ذكر كرديم - سيصد و شصت اسم بيان شده است ؛ بلكه ظاهر آن روايت آن است كه اسماء حسنا ، منحصر در نامهايى چون رحمان و رحيم و ملك ، كه افاده نامگذارى مىكنند ، نيست و شامل جملههايى نيز مىگردد كه با مجموعهء كلماتى كه در آنها به كار رفته است ، معنايى را مىرساند كه سزاوار خداوند مىباشد ،
--> ( 1 ) . طه ، آيهء 8 ( 2 ) . اسراء ، آيهء 110 ( 3 ) . مبحث اول از فصل چهارم ( 4 ) . در مبحث اول از فصل چهارم اين دو روايت نيز نقل شدند