السيد الطباطبائي
74
رسائل توحيدى ( فارسى )
زيرا در آن روايت ، الفاظى مانند : « تبارك و سبحان و لا تأخذه سنة و لا نوم » ، از اسماء حسنا به شمار آمده است ؛ و اگر بتوان چنين جملههايى را از اسماء حسنا به شمار آورد ، ديگر جملههايى كه در روايت و خطبهها و موعظهها و دعاها بر خداوند سبحان ، اطلاق شده است نيز از اسماء حسنا خواهند بود ؛ و اين تعابير با توجه به تنوع مواردشان به گونهاى هستند كه با تتبّع در آنها آدمى يقين مىكند كه اين گونه اطلاق و توصيف ، متوقف بر ورود نص شرعى خاصى نيست و تنها نكتهاى كه دربارهء آنها بايد رعايت شود ، آن است كه با اثبات نقص و آنچه منافى كمال است ، توأم نباشد . فصل پنجم : اسمى كه مبدأ ديگر اسماء است دانستيم كه نامهاى خداوند ، همان حقيقت كمالهاى وجود است كه ترتيب خاصى ميان آنها برقرار مىباشد ، و برخى از آنها از بعضى ديگر نشئت گرفتهاند ؛ و روشن است كه اسمىكه اسم ديگر از آن ناشى شده است ، داراى گسترهء بيشتر و درجهء بالاتر واثر بزرگترى نسبت به اسم نشئت گرفته از آن مىباشد . اگر اين سلسله را از پايين به بالا دنبال كنيم ، به اسمىخواهيم رسيد كه بزرگترين اسماست ، و همهء آثاروجودى كه درعالم هستى براى اسماء ثابت است ، به او منتهى مىگردد . فصل ششم : اسم اعظم دربيانات معصومين عليهم السلام روايات ودعاهايى كه با سند صحيح از ائمه عليهم السلام نقل شده است و بر وجود « اسم اعظم » دلالت دارد ، در حدّ تواتر مىباشد ؛ كه با توجه به فراوانى آنها ، نيازى به نقل آنها در اين مختصر نيست . آنچه مهم است ، بيان اين نكته است كه اگر درروايات و دعاها وآثارى كه دراين روايات براى اسم اعظم ثابت شده است ، دقت شود ، معلوم مىگردد اسم اعظم ، اسمى است كه هرگونه اثرى برآن مترتب مىگردد ، اعم از به وجود آوردن ، نابود كردن ، ابداء ، اعاده ، آفريدن ، روزى دادن ، زنده كردن ، ميراندن ، حشر ، نشر ، جمع