السيد الطباطبائي

62

رسائل توحيدى ( فارسى )

خداوند سبحان به كار مىرود ، مانند آيهء كريمهء « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » « 1 » و گفته نمىشود : « ما جائني أحد » « 2 » ؛ [ ولى در جملات منفى در مورد غير خداوند نيز به كار مىرود ] و گفته مىشود : « ما رأيت أحداً » « 3 » ؛ كه هم يكى نفى مىشود و هم دوتا و هم چند تا . اما اگر گفته شود : « ما رأيت واحداً » « 4 » فقط ديدن يكى نفى مىشود ، نه دو نفر يا چند نفر . از اين‌جا ، روشن مىگردد كه « احد » در لغت ، وحدتى است كه از اجتماع با كثرت ، اباء ندارد ، بر خلاف « واحد » . بنابراين ، آنها مانند : لا به شرط ( غير مشروط ) و به شرط لا ( مشروط به نبود ) مىباشند ؛ پس « احد » وحدت محضى است كه دربرابر آن ، كثرتى قرار نمىگيرد ، نه دوتا و نه چند تا . از اين رو ذاتاً بسيط مىباشد و به همين دليل استعمال لفظ « احد » در كلام مثبت ، فقط در مورد خداوند سبحان ، روا مىباشد ؛ زيرا ذات او بسيط ، هستىاش ، صرف است و هستى ديگران ، مركب مىباشد . پس اگر موجودات ديگر به عنوان « واحد » درنظر گرفته شوند ، كثرت ذات آنها مورد توجه نخواهد بود ، و اگر به عنوان جزيى از كثرت در نظر گرفته شوند ، وحدتشان از بين مىرود . امّا در ذات خداوند سبحان ، اساساً كثرت فرض نمىشود . و لذا اگر « احد » اضافه شود ، در كلام مثبت به كار مىرود ، مانند : « هو أحد القوم » ( دقت شود . ) خداوند سبحان از آن جهت كه شريك ، همسر و فرزندى ندارد ، و از آن جهت كه همه نام‌هايش يك مصداق دارد - كه همان ذات مقدس اوست - گرچه مفاهيم‌شان گوناگون است ، « واحد » مىباشد . و از آن جهت كه ذات او ، به خود و براى خود و در همهء شرائط ، ثابت است ، « حقّ »

--> ( 1 ) . اخلاص ، آيهء 1 ( 2 ) . « احدى » نزد من نيامد ( 3 ) . « احدى » را نديدم ( 4 ) . يكى را نديدم