السيد الطباطبائي

53

رسائل توحيدى ( فارسى )

مفاهيم از جنس همان معانى و مفاهيمى است كه درك و تعقل مىكنيم و آن گونه كه بعضى بيان كرده‌اند و ملتزم شده‌اند ، نيست كه تمامى اين نام‌ها ، يا مجازهاى مفردند و يا استعاره‌هاى تمثيلى بيانى ؛ زيرا ازجمله « على دانست » و جمله « خداوند دانست » ، يك چيز مىفهميم و آن ، روشن بودن معلوم نزد عالم است ، چيزى كه هست ما مىدانيم آگاهى « على » فقط به واسطهء صورت ذهنى است كه نزد او مىباشد و چنين صورتى براى خداوند ، ممتنع مىباشد ؛ زيرا در آن‌جا ذهنى نيست . اما اين ويژگى مربوط به « مصداق » علم است و موجب دگرگونى مفهوم نمىشود . بنابراين ، مفهوم ، يك مفهوم است و ويژگىهاى مصداقى دخالتى در مفهوم ندارد ، و اين كلام حقى است كه اهل حق برآنند . پس ضابطهء عمومى در تبيين نام‌هاى خداوند سبحان وصفات او ، آن است كه مفاهيم آنها را از ويژگىهاى مصداقى و به عبارت ديگر از ابعاد عدمىونقص ، تهى كنيم . و اين همان چيزى است كه از توضيحات ائمه عليهم السلام در خطبه‌ها و بياناتشان به دست مىآيد . در توحيد و نهج‌البلاغه « 1 » آمده است كه على عليه السلام در طى خطبه‌اى فرمود : إِنَّ رَبّي لَطيفُ اللَّطافَةِ ، لا يُوصَفُ بِاللُّطْفِ ، عَظيمُ الْعَظَمَةِ لايُوصَفُ بِالْعِظَمِ ، كَبيرُ الْكِبْرياء لايُوصَفُ بِالْكِبَرِ ، جَليلُ الجَلالَةِ لا يُوصَفُ بِالْغِلَظِ ، قَبْلَ كُلِّ شَيءٍ لا يُقالُ شَيءٌ قَبْلَهُ ، بَعْدَ كُلِّ شَيْءٍ لا يُقالُ لَهُ بَعْدٌ ، شاءَ الأَشْياءَ لا بِهِمَّةٍ ، دَرَّاكٌ لا بِخَديعَةٍ ، فِى الأَشْياءِ كُلِّها غَيْرُ مُتَمازِجٍ بِها وَلا بائِنٌ مِنْها ، ظاهِرٌ لا بِتَأْويلِ الْمُباشِرَةِ ، مُتَجَلٍّ لا بِاسْتِهْلالِ رُؤْيَةٍ ، ناءٍ لا بِمَسافَةٍ ، قَريبٌ لا بِمُدانَاءَةٍ ، لَطيفٌ لا بِتَجَسُّمٍ ، مَوجُودٌ

--> ( 1 ) . خطبهء مذكور را در نهج‌البلاغه نيافتم ، و چند جمله اوّل آن تا « لا يوصف بالغلظ » . در كتاب توحيد ، ص 306 ، آمده است امابه طور كامل نيست . مرحوم كلينى در اصول كافى ، ( كتاب التوحيد ، باب جوامع‌التوحيد ، ص 138 و 139 ، ح 4 ) اين خطبه را به طور كامل نقل كرده است كه البته با آنچه در رساله مؤلف رحمه الله آمده است كمى اختلاف دارد . آنچه در متن آورديم ، مطابق با نقل مرحوم كلينى است