السيد الطباطبائي
626
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
بررسى : 1 - اشكال اول مرحوم طباطبائى ، عبارت اخراى همان اشكال مرحوم مجلسى است كه بحثش گذشت . با اين فرق كه مرحوم طباطبائى بطلان را به معنى « عدم » مى گيرد . در حالى كه در متن حديث چنين چيزى نيست ، و باصطلاح ، هيچ وجودى عدم نمى شود . و بديهى است كه امام ( ع ) نيز معدوم شدن هم اشياء كه فقط خداوند بماند ، را اراده نكرده است . مراد بطلان تشخّص و تعيّن هر چيز است كه به قول قرآن درون آسمان اول « كالمهل / گاز و مذاب » مىشود نه كره اى مى ماند و نه منظومه اى و نه كهكشانى ، همگى با نفخه اول ( انفجار اول ) به گاز و مذاب تبديل مى شوند « 1 » . نه اين كه معدوم مى شوند . زمان نيز معدوم نمى شود . زيرا آن گاز و مذاب كه از انفجار عظيمِ ميلياردها كهكشان به وجود آمده ، در خروش عظيم و تحركات شديد كه تصورش براى ما سنگين است ، در تغيير ، در حركت و متحرّك است . و زمان يعنى تغيير و تحرّك . 2 - ايرادى كه علامه طباطبائى بر موهوم بودن زمان ، گرفته ، كاملًا صحيح و يك فرمايش عميق علمى است . زيرا اگر زمان موهوم باشد هم تقدم ها و تأخّر ها كه مشاهده مى كنيم و با آن زندگى مى كنيم ، نيز موهوم مىشود . در نتيجه ، هم كائنات خيالى مى شوند كه عين سفسطه است . و نيز : مخلوق - زمان / مخلوق - مخلوق . كائنات - زمان / كائنات - كائنات . كه بحث مشروحش در مباحث پيش گذشت . 3 - بى چاره بطلميوس : چرا علامه طباطبائى فرضيّه 9 فلك و كيهان شناسى مبتنى بر آن را به حساب بطلميوس مى گذارد ! ؟ ! مگر نبيانگذار اين كيهان شناسى ، ارسطو نيست ؟ كيهان شناسى اى كه در واقع بناى هستى شناسى ارسطو و پاى نظام باصطلاح فلسف اوست . بى چاره
--> ( 1 ) - شرح اين موضوع در كتاب « تبيين جهان و انسان » . سايت بينش نو .