السيد الطباطبائي

627

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

بطلميوس فقط آمده روى آن كاركرده و آن را رواج داده است . اين تاريخ و اين هم شما ؛ يك واقعيت مسلّم كه هيچ موضوع تاريخى مسلّمتر از آن يافت نمى شود . حتى پطرشفسكى در كتاب « ايران و اسلام » وجود حضرت عيسى را افسانه دانسته و انكار مىكند . اما هيچ كسى نمى تواند پايگاه و مبناى انديشه ارسطو را كه عقول عشره و 9 فلك است انكار نمايد . مبناى اصلى و پايگاهى كه به آوار تبديل شد . و آن كدام انديشه و بينش است كه بناى اصلى آن آوار شود و خودش همچنان باقى بماند كه اين آوار اندر آوار در امروزِ حوز ما توسط صدرويان ما هنوز هم ترويج مىشود . يك جمله در فرمايش علامه طباطبائى است كه بس ارزشمند است ، مى فرمايد : « فرضيه وجود افلاك » . درست است عقول عشره كه 9 عقل از آن ها بر 9 فلك با اراده و داراى حيات ، تطبيق شده و مبناى اصلى انديشه ارسطو و ارسطوئيان بود ، در واقع يك فرضيه بود كه با هيچ دليلى مستدل نبود . آيا فلسفه اى كه بر « فرضيه » مبتنى باشد ، فلسفه است ! ؟ ! پس چرا صدرويان ما ، دم از عقل و تعقل مى زنند و فرضيه شان را ( آن هم پس از داغان شدنش ) به خورد مغز طلاب جوان مى دهند . اين فلسفه كه از اصل و اساس فرضيه بوده نه فلسفه . اگر حتى پايه اش ابطال نمى شد ، باز يك فلسفه نبود و فقط يك فرضيه بود . آن هم فرضىّ خيالى . و شگفت تر اين كه ملاصدرا نام آن را « حكمت » گذاشت . آن هم « حكمت متعاليه » . واه واه چه حكمتى و چه تعالى اى ؟ ! ؟ ! دادگاه انگيزاسيون ، گاليه را به اتهام مخالفت با ارسطو محاكمه مى كرد ، نه به اتهام مخالفت با بطلميوس . 4 - بر فرض ، همه چيز معدوم شود حتى زمان ( كه البته درست نيست ) ، و همه چيز از نو اعاده شود ، در اين فرض چه مميّزه اى براى زمان هست كه انقطاع و عدم اتصال فقط به