السيد الطباطبائي

589

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

3 - ماركس نيز در اين موضوع با ملاصدرا همعقيده است ، مى گويد : حيات ( روح ) از جسم مادى پديد آمده است . با اين فرق كه ماركسيست ها به همين تك جمله بسنده مى كنند و اعتراف دارند كه علم و انديشه از شناخت اين موضوع عاجز است . اما صدرويان به تخيلات خودشان ادامه مى دهند . منشأ اين تخيلات ، عدم آگاهى صدرويان از « فعل خدا » است ؛ آنان فقط « كار خلقى » خدا را مى بينند و از « كار امرى » خدا غافل هستند و نمى دانند كه خداوند دو نوع كار دارد كه قرآن از آن با « دو دست خدا » ياد مىكند . در مباحث گذشته به شرح رفت كه اساساً روح از موضوع علم خارج است ؛ كار امرى خدا بر اساس « كن فيكون » و ايجاد ، است . نه بر اساس قانون علّت و معلول كه جريان خلق است نه امر . چيزى كه پيدايش آن بر اساس علّت و معلول نيست از عرص كار علمى خارج است . و انسان اگر ميليون ها سال در علم پيشرفت كند ، چيستى و چگونگى پيدايش روح را نخواهد شناخت . همانطور كه پيدايش آن اولين پديد كائنات نيز با امرِ « كن فيكون » است و انسان هرگز چگونگى پيدايش آن را نخواهد شناخت . و همچنين پيدايش چيزى كه « قانون علّت و معلول » ناميده مىشود ، يك پيدايش امرى است و براى انسان ، عقل انسان ، علم انسان ، قابل شناخت نيست . فرق خدا و انسان همين است : اگر انسان كارهاى امرى خدا را نيز بتواند شناخت كند ، به مقام خدائى مى رسد و اين محال است . و قرآن دربار روح مى گويد : « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » يعنى روح يك پديد امرى است نه خلقى كه از چيز ديگرى آفريده شود . براى ما هيچ فرقى نمى كند روح از بدن خلق شده باشد ، يا با امر كن فيكون ايجاد شده باشد . هدف اين است كه اصول « هستى شناسى » و « انسان شناسى » و « حيات شناسى » اسلام چيست و چه مى گويد .