السيد الطباطبائي
588
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
مسئله اى كه براى همه انديشمندان جهان از اول ، روشن و بديهى بود . ظاهراً منشأ اين ماجرا ، مذاكر ابن سينا و بهمنيار است ( نقل آزاد ) : بهمنيار : مشاهده مى كنيم كه اشياء در تغيير هستند ، آيا اين تغيير در جوهر آن ها است يا در عَرَض شان ؟ - ؟ ابن سينا : اگر جوهر اشياء تغيير يابد ، اينك نه من آن ابن سينا بودم كه در آغاز با تو همسخن شدم ، و نه تو آن بهمنيار بودى كه با من سخن آغاز كردى . هر دو عوض مى شديم . اين گفتمان بعدها به يك اصل در ميان ارسطوئيان تبديل شد كه جوهر حركت ندارد . چيزى كه نادرست بودن آن بديهى است . سپس ملاصدرا آمد و گفت جوهر نيز متغيّر و متحرك است . شعار ديگر صدرويان اين است كه « روح جسمانية الحدوث و روحانيّة البقاء است » ، يعنى همانطور كه علامه طباطبائى فرمود ، روح از تغييرى كه در بدن حاصل مىشود ، پديد مى آيد ، موادى از جسم در اثر تغيير ، به روح تبديل مىشود كه گفت : روح مرحله اى از تكامل بدن است . در اين كه بدن با دريافت روح انسانى به مرحله اى نوين از تكامل مى رسد ، ترديدى نيست . سخن در اين است كه آيا روح در بدن و از خود بدن پديد مى آيد ، يا از خارج به بدن مى رسد ؟ - ؟ مرحوم طباطبائى مطابق نظر ملاصدرا ، صورت اول را مى پذيرد . اما : 1 - آيه « نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » * كه صدرويان آن را دستاويز كرده و بر اساس آن انسان را با روح خدا شريك مى دانند و آن همه به محور آن داد عرفان مى دهند ، چه مىشود ؟ 2 - مرحوم طباطبائى با آن همه حديث ها كه مى گويند « ارواح قبل از ابدان آفريده شده اند « 1 » » چه مىكند ؟ موضوعى كه به عنوان يكى از اصول اسلام شناخته مىشود .
--> ( 1 ) - بحار ، ج 58 ص 131 - و دربار نظريّه مشترك ماركس و ملاصدرا ، رجوع كنيد : « انسان و چيستى زيبائى » سايت بينش نو .