السيد الطباطبائي
569
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
داشته باشيم . و الّا آيه ها و حديث ها را كه به طور مستقيم و يا به نوعى با اين مسئله مربوط هستند ، به صورت غلط تفسير خواهيم كرد و كرده ايم . اين موضوع به حدى بزرگ ، مهمّ و تعيين كننده است كه چگونگى « دين » از اصلى ترين اصول تا فرعى ترين فروع - به ويژه معاد ، بهشت - همه و همه به اين موضوع بستگى دارد . وقتى كه ملاصدرا چيزى از كائنات شناسى و در آن ميان چيزى از كيهان شناسى قرآن و اهل بيت ( ع ) نمى داند ، چاره اى ندارد غير از باور به معاد مثالى و خيالى . متأسفانه هنوز هم كه هنوز است مراكز علمى ما كه عهده دار تبيين علوم قرآن و اهل بيت ( ع ) هستند ، كارى در اين باره نكرده اند و نمى كنند ، حتّى مى توان گفت احساس نيازهم نمى كنند . زمانى به كائنات شناسى و كيهان شناسى ارسطو معتقد شديم ، چه خدماتى به آن فرضىّ افسانه اى كه نكرديم ، نبوغ ها و استعدادهاى عظيم را در راه آن تخيّلات مصرف كرديم ، و شرم آورتر اين كه آن خزعبلات را « عقليّات » و « خيال » را « معقول » ناميديم ، و قرآن و حديث را « منقول » ناميديم . كه امروز بايد در برابر جهانيان و در برابر قرآن و اهل بيت ( ع ) نقاب شرمسارى به رخ بكشيم ، اگر به خود آئيم و رسوبات عادت ها را كنار بگذاريم . امروز نيز كه كائنات شناسى و نيز كيهان شناسى ارسطوئى باطل شده و به زباله دان تاريخ پيوسته است باز برخى از ماها در اطراف آن سينه مى زنيم . و اين ديگر افتضاح است . و برخى ديگر كائنات شناسى را كنار گذاشته و به كيهان شناسى بسنده مى كنيم و فقط به دنبال غربيان مى رويم آن هم در همان دو سه قدمى كه غربيان در شناخت كيهان پيش رفته اند . و هيچ كارى با قرآن و اهل بيت ( ع ) نداريم . در حالى كه حدود يك چهارم قرآن و آن همه احاديث فراوان ، يا مستقيماً در كيهان شناسى بحث مى كنند و يا به نوعى با آن ارتباط محكم و تعيين كننده دارند . به نظر فلان عالم ما اين همه آيه و حديث ، چندان اهميّتى ندارند ( ! ! ! ) . بگذريم ؛ اين سرطان فكرى ابعاد درازى دارد .