السيد الطباطبائي

44

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

دو : ممكن است كسى همان اصطلاحات چهارگانه را به كار ببرد و مقصودش در بستر معنى صحيح و يا قابل تاويل باشد همانطور كه مى گويد : « و يرجع إلى ما ذكرنا أولا ، فإن الظاهر أنها قوة واحدة تختلف أسماؤها بحسب متعلقاتها و ما تستعمل فيه » . مگر ارسطوئيان عقل را جوهر مجرد نمى دانند ؟ آيا مى توان اين اصطلاح آنان را انكار كرد ؟ و يا در اصطلاح ديگرشان عقل اول از عقول عشره را بر « صادر اول » تطبيق مى كنند و با تكيه بر « الواحد لايصدر منه الّا الواحد » آن را مجرد مى دانند . و اين گونه باور هاى شان صداى طبل بزرگى است كه بر بام جهان كوبيده شده و كسى نمى تواند آن را انكار كند . و 9 عقل ديگر شان را به 9 فلك كيهان شناسى ويران شد ارسطوئى تطبيق مى كردند و كيهان شناسى قرآن را نيز مجبور مى كردند كه با آن مطابقت كند و به زور و تحكّم هفت آسمان قرآن را 9 تا مى كردند . سخنى از زبان طباطبائى ( ره ) به طور مشهور نقل مىشود ( على ما نقل و شايد سخن ايشان نباشد ) كه مى گفت : مردود و ويران شدن هيئت ارسطوئى خللى در فلسفه ايجاد نمى كند زيرا آن هيئت بخشى از فلسفه نبود . از جهتى انتساب اين سخن به آن مرحوم به نظر درست نمى آيد زيرا او و هر فرد آشنا با فلسفه ارسطوئى مىداند كه پايه و اساس فلسفه ارسطوئى صادر اول و عقول عشره و 9 فلك است . و با مردود شدن آن ، معلوم مىشود كه فلسفه ارسطو صرفاً يك فرضيّه آن هم فرضى ادعائى بوده كه ابطال گشت . از جانب ديگر نظر به اين كه آن مرحوم تا آخر عمر فلسفه مذكور را كنار نگذاشت شايد چنين نظرى داشته باشد . اكنون با شگفتى تمام مشاهده مى كنيم كه مرحوم علامه طباطبائى هم اين اصطلاحات را از بن و بيخ انكار مىكند .