السيد الطباطبائي
439
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
وصف كنندگان به كنه عظمت او توان ندارند . رسائى جبروتش ( ميزان جبروتش ) به قلب ها خطور نمى كند ، زيرا در اشياء برايش عديل نيست . و دانشمندان با توان لبّ شان ، او را درك نمى كنند . و نه اهل انديشه با انديشه شان . مگر با به دست آوردن يقين به غيب . زيرا او به چيزى از صفات مخلوق ها ، توصيف نمى شود . و اوست واحد و صمد . آن چه در اوهام تصور شود ، او غير از آن است . كسى كه تحت « رسيدن » - عقل ، وَهم ، ذهن - قرار گيرد او خدا نيست . و نه معبود است كسى كه در هوا باشد يا غير هوا . او در اشياء هست نه بودنِ محاط شده بر او . و از اشياء جدا است نه جدائى غايب از اشياء . قادر نيست كسى كه در كنار او ، ضدّى باشد . يا انبازى با او مساوى باشد . قِدم او از دهر نيست ( قِدمش بر اساس مقادير زمانى نيست ) . و نه قصد و توجهش تنها به يك جانب است . از عقل ها پنهان است همانطور كه از چشم ها پنهان است . پنهانيش در آسمان ( براى اهل آسمان ) به همان پنهانى است كه از اهل زمين است . قرب او بزرگوارى او است . و دوريش اهانت بنده است . مفهوم « در » او را فرا نمى گيرد . و مفهوم « گاه » او را زمانمند نمى كند . و « اگر » بر او امر نمى كند ( همانطور كه انسان ها مامور و محكوم اگرها هستند ) . علوّ او بدون انتقال است ( اشياء ديگر بايد از جايگاه پائين به جايگاه بالا بروند تا علوّ يابند . و در نسخ ديگر : علوّ او با توقّل و بالا رفتن نيست ) . و آمدنش بدون نقل مكان است . مفقود را به وجود مى آورد و موجود را مفقود مىكند . و اين دو صفت در يك آن ، در غير او جمع نمى شوند . انديشه دربار او به ايمان مى رسد كه او وجود دارد . و انديشه ، به وجود ايمان مىتواند برسد نه به وجود صفت . صفات با او توصيف مى شوند ، او با صفات توصيف نمى شود . شناخت ها با او شناخت مى شوند . او با شناخت ها شناخته نمى شود .