السيد الطباطبائي

412

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

و آن چه به نظر من اظهر است اين است كه : اين حديث موافق است با آن چه گذشت ( يعنى موافق است با خطبه امام رضا - ع - كه در مبحث شماره 38 به شرح رفت و حديث هاى مبحث شماره 39 و امثال شان ) . و در كتاب عدل خواهد آمد كه « شناخت » از صنع خداوند متعال است و بندگان را در آن صنعى نيست . و خداوند شناخت را به هر كس كه بخواهد هبه مىكند . و در آن چه كه موجب استحقاق اعطاى شناخت مىشود ، كوتاهى نكرده است . و باور به اين كه « غير از خداوند كسى قادر به اين است » نوعى از شرك است در ربوبيّت خدا و در الهيّة او . زيرا توحيد خالص آن است شخص بداند كه خداوند افاضه كنند هم علوم و خيرات و معارف و سعادات است همانطور كه خودش فرموده است : « ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ « 1 » » . پس مراد از حجاب ، ائمّه ضلال و علماء سوء هستند ؛ آنان كه ادعا دارند خدا را به وسيل عقل هايشان مى شناسند . و در اين ( راه خدا شناسى ) به حجج خداوند متعال مراجعه نمى كنند . پس آنان حجاب هائى هستند كه مردم را از شناخت خدا و عبادت او باز مى دارند . پس معنى حديث چنين مىشود : خداى متعال فقط به آن وسيله اى شناخته مىشود كه خودش از آن طريق خودش را براى مردم معرفى كرده است . نه با افكارشان و عقول شان . و حتى نه از طريق ائمّ حق ، زيرا شأن ائمه ( ع ) فقط بيان حق است بر مردم . و اما افاض شناخت ، و رسانيدن به هدف ، نيست مگر از ناحيه خداى متعال . همانطور كه فرموده است : « إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ « 2 » » . و دربار صورت و مثال ، آن احتمالات مى آيد كه قبلًا بيان شد .

--> ( 1 ) - آيه 79 سوره نساء . ( 2 ) - آيه 56 سوره قصص .