السيد الطباطبائي

362

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

خود ارسطوئيان معتقد هستند كه علم خدا عين ذاتش است . اگر علمش يك مفهوم صرف باشد ذاتش ( نعوذ بالله ) نيز يك مفهوم صرف ذهنى مىشود . همانطور كه ملاصدرا دچار اين بينش نادرست شده و در اسفار ، دو باب ( و بخشى از باب ديگر ) بدين عنوان تخصيص داده : « اعلم انّ واجب الوجود كلّ الاشياء » . و استدلال كرده است : اگر چيزى را از خدا سلب كنيد خداوند مركّب مىشود . زيرا از يك طرف مى گوئيد : خدا هست . و از طرف ديگر مى گوئيد خدا درخت نيست . در اين صورت خدا را از دو جنبه « هست » و « نيست » مركب كرده ايد . يعنى خداوند از دو مفهوم مركب مىشود . در كتاب « نقد مبانى حكمت متعاليه » عرض كرده ام : در عالم وجود يا چيزى بنام « تركيب و مركّب » هست يا نيست . اگر نيست پس جائى براى بحث نمى ماند . و اگر هست پس چگونه همه تركيبات مركبات را و « كلّ الاشياء » را عين خدا مىداند ؟ ! او مفهوم خدا را از « تركيب مفهومى » بريئ مىكند ، اما خداى واقعى را عين مركّبات واقعى مىكند ! ! ! مجلسى ( ره ) براى اين كه به اين درّ عميق جهل سقوط نكند و مخاطبش را نيز به آن وادى هلاكت نكشاند ، از آوردن عنوان « علم كلّى » خوددارى كرده است . گرچه همين عنوان را با تاويلاتى و توجيهاتى ، مى توان دربار خدا نيز آورد . علم حضورى و علم حصولى : مراد مرحوم طباطبائى اين نيست كه خداوند يك علم حضورى دارد و يك علم حصولى . زيرا علم خدا را عين ذاتش مىداند و « حصولى » يعنى پديده ، و هيچ چيزى در ذات خدا پديد نمى شود . مقصودش اين است كه علم خدا را علم حضورى بدانيد و حديث را بر اساس آن تفسير كنيد . مرحوم مجلسى نيز در صدد بيان اين است كه با پديد شدن اشياء هيچ تغييرى در علم خدا حاصل ( حصول ) نمى شود . ليكن از به كار گيرى اصطلاح « حضورى و حصولى » خوددارى مىكند تا اولًا حتى الامكان از اصطلاحى كه در ادبيات قرآن و اهل بيت ( ع ) وجود ندارد ،