السيد الطباطبائي
354
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
مُبِينٍ » ، ياد دادن حكمت بر امّت ، رسالت پيامبر ( ص ) است ؛ اگر ارسطوئيات ، محى الدينيات و صدرويات ، حكمت باشند ، بى ترديد ( نعوذ بالله ) پيامبر به رسالت خود عمل نكرده است . زيرا چيزى از آن ها را به امتش ياد نداده است . مصادره كردن عنوان حكيم ، و تملك آن ، براى نشان دادن خود خواهى هاى حضرات و روحيه غير صادق شان ، كافى است . ثالثاً : هنوز اول بحث است كه آيا خداوند « مبدأ عالم » است ؟ هم پيروان مكتب قرآن و اهل بيت ( ع ) و اصحاب ائمّه ( ع ) چنين اصطلاحى را مصداق « قول زور » مى دانند . خدا مبدأ عالم نيست بل « مُبدِء عالم » است . ايشان ابتدا اصل مورد باور خودشان را به ديگران نسبت مى دهند ، آن گاه محاكمه مى كنند . اگر مَبدأ بودن خدا پذيرفته شود ، ديگر چه جاى بحث مى ماند ، خدا مىشود « مصدر » ، « مَفاض » و موجَب ، و مخلوق نيز قديم مى گردد و ديگر همه چيز تمام . چه كسى گفته است خداوند مَبدأ است ؟ كدام دليل بر اين سخن هست ؟ مگر به صرف ادعا همه چيز درست مىشود ؟ ! مَبدأ بودن خدا ( با هر تاويل و با هر توجيه و با هر برداشت ذهنى ) تجزيه او را لازم گرفته ، و تجزيه نيز تركيب را . خداى شان مركب است . رابعاً : مى گويد « اگر انفكاك معلول از علّت ، قديماً . . . » . گفته شد كه پيروان مكتب قرآن و اهل بيت ( ع ) اساساً خدا را علت نمى دانند . و اگر يك متكلمى دربار خدا سخن از علت گفته باشد باور نادرست خودش را گفته است . خامساً : از زبان متكلم مى گويد : « . . . پس خدا فاعل موجَب است نه فاعل مختار » . باز هم بايد گفت كه اگر يك متكلم چنين سخن گفته باشد نظر ناقص خود را گفته است ، بل ما مى گوئيم : اساساً اگر خدا موجب باشد « فاعل » نيست تا فاعل موجب باشد يا نه .