السيد الطباطبائي

302

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

پس به وسيله همان ( زوجيت / مثبت منفى ) ، ميان « قبل » و « بعد » ، فرق ايجاد كرد « 1 » تا معلوم شود كه براى خودش نه قبل هست و نه بعد « 2 » . اشياء به دليل غرائزشان ، گواه هستند كه غريزه دهنده شان ( خدا ) غريزه ندارد . و داشته هاى شان ، گواه است كه خداوند داشته و نداشته ندارد « 3 » . اشياء با زمانمند بودن شان نشان مى دهند كه زمانمند كننده اى ميان آن ها و خدا وجود ندارد ، مگر خود اشياء « 4 » . معناى ربوبيت ( پروردگارى ) براى او بود ، آن گاه كه مربوبى ( پرورده اى ) وجود نداشت . وحقيقت الهيّت براى او بود ، آن گاه كه مألوهى نبود . و معناى عالم براى او بود ، در حالى كه معلومى وجود نداشت . و معناى خالق براى او بود ، در حالى كه مخلوقى وجود نداشت . و بانوعى تأويل مى توان گفت : « 5 » او شنوا بود ، در حالى كه مسموعى وجود نداشت . چنين

--> ( 1 ) - يعنى اگر جهان ( از ذرات تا همه چيز ) مثبت و منفى نبودند ، اساساً چيزى به نام « زمان » وجود نمى داشت . ( 2 ) - يعنى خود زمان ، پديده و مخلوق خدا است و نمى تواند شامل خدا باشد . ( 3 ) - تفاوت ، از « فوت » است ؛ دو شيئ با هم تفاوت دارند يعنى برخى ويژگى ها دراين هست اما در آن ديگرى نيست فايت است و ويژگى هائى در آن ديگرى هست كه در اين يكى فايت است . - ذات مقدس خداوند ، داشته اى ندارد . زيرا در آن صورت مركّب مىشود . و نداشته اى نيز ندارد . زيرا در آن صورت تجزيه مىشود و تجزيه دليل مركّب بودن است . ( 4 ) - پيدائى و پنهانى نيز دو پديده ، دو قانون ، هستند كه خدا پديد شان آورده است ، پس شامل خود خدا نمى شوند . پنهانى يك واقعيتى است كه خود اشياء با آن عجين هستند . و الا خداوند حجاب ندارد ، خود مخلوقات حجابمند آفريده شده اند . صوفيان مى گويند به وسيله سير و سلوك حجاب ها را پاره كرده و به خدا مى رسيم . حتى گمان مى كنند كه روزى ( نعوذ بالله ) به ذات مقدس خدا خواهند پيوست و آيه « إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » را بر اين گزافه تفسير مى كنند . اساساً اين خطبه با هم فقراتش در مقام ردّ عقيد صوفيان و ارسطوئيان است كه در آن زمان در خراسان بشدت رواج يافته بود به ويژه نيشابور كه كندوى ده ها هزار زنبور زرد بود كه حتى از گفتن « لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » * خوددارى مى كردند زيرا همه چيز را خدا مى دانستند . كه امام رضا ( ع ) هنگام عزيمت به مرو ، حديث سلسلة الذّهب را به آنان حديث كرد . براى شرح اين موضوع ، رجوع كنيد « محى الدين درآئينه فصوص » جلد دوم ، بخش مقدمات . ( 5 ) - در فقرات پيش لفظ « تاويل » را نياورد . زيرا مطابق آن چه ميان انسان ها معمول است ، فقرات قبلى مصداق « دادن » هستند . اما شنيدن و استماع كردن ، مصداق « گرفتن » است . پس نوعى تاويل لازم است .