السيد الطباطبائي
300
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
دانسته است . و هر كس او را داراى جزء بداند ، او را وصف كرده است . و كسى كه او را وصف كند ، دربار او ملحد شده است . خداوند با تغيير پذيرى مخلوق ، تغيير نمى پذيرد « 1 » . همانطور كه محدودات او را محدود نمى كنند « 2 » . تك است نه تك بودن عددى . ظاهر است نه به طور مباشر . خود نمائى مىكند نه با جستجوى ديدگان . ناپيدا است نه با دور شدن . با همه چيز فاصله وجودى دارد نه فاصل مسافتى . نزديك است نه با بى مسافتى . لطيف است نه با تجسّم « 3 » . موجود است نه بعد از عدم . فاعل است نه با اضطرار « 4 » . اندازه دهنده است ( همه چيز را با حساب و محاسبه مهندسى مىكند ) اما نه با جولان فكر « 5 » . مدبّر و پى گير و مدير است اما نه با حركت . اراده كننده است نه با انگيزش درونى . خواهنده است ( آن چه را كه بخواهد مىكند ) اما نه با همت . درك كننده است نه با تجسّس . شنوا است نه با ابزار ( مانند گوش ) . بينا است نه با وسيله اى ( مانند چشم ) . وقت ها با او قرين نمى شوند . مكان ها او را در بر نمى گيرند . چرت ها او را نمى گيرد . و صفات ، او را محدود نمى كند . ابزارها به كار او نمى آيند . بودن و هستى او ، بر زمان ها سبقت دارد . و وجودش بر عدم پيشى دارد . و ازليّتش بر « آغاز » سبقت دارد . از اين كه او
--> ( 1 ) - « وحدت وجود » لازم گرفته كه تغييرات مخلوق ، تغييرات خداوند ، باشد پس چنين باورى نادرست است . ( 2 ) - در ميان مخلوقات « تزاحم مكانى » هست ؛ دو شيئ نمى توانند در يك « حيّز مكانى » باشند ؛ هر كدام مكانى را اشغال مى كنند و ديگرى نمى تواند در همان حيّز مكانى باشد . يعنى مخلوقات همديگر را محدود مى كنند . اما خداوند متعال با تحديد محدودات ، محدود نمى شود . او در همه جا هست و هيچ جائى را اشغال نمى كند . ( 3 ) - بنابراين هر لطيف غير از خدا ، جسم است و مجردات مورد ادعاى ارسطوئيان ، خيالى بيش نيست . ( 4 ) - مانند خداى ارسطوئيان ، موجَب نيست كه بى اراده و بى اختيار كار كند - شرح اين موضوع پيش تر گذشت . ( 5 ) - هندسه همان انداز فارسى است ، مهندس يعنى كسى كه اندازه ها را محاسبه مىكند . مقدّر يعنى كسى كه به هر چيز انداز لازم را مىدهد - جولة فكرة : حرف « ة » حرف تصغير است مانند حرف « ك » در فارسى ؛ حركت فكركى .