السيد الطباطبائي
101
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
متن حديث : « عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ( ع ) قَالَ قَالَ رَجُلٌ عِنْدَهُ اللَّهُ أَكْبَرُ فَقَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَيِّ شَيْءٍ فَقَالَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ( ع ) حَدَّدْتَهُ فَقَالَ الرَّجُلُ كَيْفَ أَقُولُ قَالَ قُلْ اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَف » « 1 » : مردى در حضور امام صادق ( ع ) گفت : الله اكبر . امام فرمود : خداوند از چه چيزى بزرگ تر است ؟ گفت از هر چيز . امام فرمود با اين سخن خدا را محدود كردى . مرد گفت : پس چه بگويم ؟ فرمود بگو : خدا بزرگ تر است از اين كه قابل توصيف باشد . حضرت استاد مى فرمود : وقتى كه شما خدا را در يك طرف و اشياء را در يك طرف ديگر قرار مى دهيد و مى گوئيد اين از آن بزرگ تر است ، خدا را محدود مى كنيد . دقيقاً همان سخن محى الدين . استاد توجه ندارد كه مراد از « تحديد » در اين حديث تحديدى است كه از « تشبيه » ناشى مىشود . همان تشبيه كه علامه طباطبائى ( ره ) در جمله اخير روايت پيشين آن را ردّ كرد . آن مرد براى خداوند صفتى را اثبات كرد : « اكبر من كل شيء » . هر موصوف ، مركب است و هر مركب مخلوق اجزاء خود است و هر جزء محدود است ( و گرنه جزء نمى شد ) پس مىشود هم مخلوق و هم محدود . اما جناب استاد توجه نفرموده و حكم مىكند كه مراد امام ( ع ) اين است كه : خدا را در يك طرف و مخلوقات را در طرف ديگر نگذاريد چون در اين صورت خدا محدود مىشود به همان طرفى كه در نظر داريد . نمى دانم چرا ايشان هميشه مسائل را با « مكان » و « مكانمندى » تصور مى كنند ؟ !
--> ( 1 ) - كافى ، ج 1 ص 117 ، كتاب التوحيد ، باب « معانى الاسماء » ح 8 .