السيد الطباطبائي
102
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
آن گاه ادامه مىدهد : ما اين قبيل مسائل ( يعنى صدرويات ) را از همين حديث ها ، استنباط مى كنيم ، همانطور كه ( در علم اصول فقه ) از يك جمل « لَا تَنْقُضِ الْيَقِينَ بِالشَّك » پنجاه - شصت كتاب در « استصحاب » تدوين شده است . استاد محترم با اين بيان به نظر خودش به چند پرسش اساسى ، جواب مىدهد : 1 - چرا قرآن و احاديث اهل بيت ( ع ) را وانهاده و به ارسطوئيات و بودائيات مى پردازيد ؟ مى گويد : ما آئين مان را از اين گونه حديث ها به دست مى آوريم . اولًا : حضرات هيچ حديث صحيحى براى آن همه باورهاى اصولى و فرعى شان ندارند ، هر چه به عنوان حديث مى آورند همگى يا جعل محض است و يا با تكلّف شديد ( بل تحريف معنى ) حديث را معنى مى كنند . بهترين و قوى ترين حديث كه حضرت استاد يافته ( و همگى محتوا و پيام آن را مى پذيريم ) همين حديث در كافى ، است كه در سندش « ارسال » هست : « عمّن ذكره » . ثانياً : معنى همين حديث را نيز دريافت نفرموده است . 2 - چرا شما با يكى دو حديث اين همه اصول دين و مسائل مربوط به آن را ، بر طبق ارسطوئيات و يونانيات ، وارونه تنظيم مى كنيد ؟ مى گويد : وقتى كه بتوانيم از يك حديث « لَا تَنْقُضِ الْيَقِينَ بِالشَّك » محتواى پنجاه - شصت جلد مطلب درباره استصحاب در بياوريم پس مى توانيم از يكى دو حديث اين همه اصول عقايد و مسائل مربوطه را در بياوريم و بگوئيم همه چيز خداست . اولًا : گفته شد كه حضرات حتى يك حديث نصّ و سالم براى اين همه مسائل اصولى و دامنه گسترده آن ها ، ندارند . در سرتاسر اسفار بگرديد چند حديث به كار رفته ؟ و در آن ميان چه تعداد از آن ها صحيح است يا سالم و بى عيب است ؟ يا نيازمند هزار تكلّف در تاويل ، نيست ؟