السيد الطباطبائي
45
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى )
و بعالم شرع نموده است . و براى مستعدّينِ كمال ، و قبول فيوضات ربّانيّه ، همهء راهها را باز ، و درى را به روى آنان نبسته است . گرچه اساس و ريشهء اين نظريّه در كلمات مُعلّم ثانى أبو نَصر فارابى ، و بو على سينا ، و شيخ إشراق ، و خواجه نصير الدّين طوسى ، و شمس الدين بن تُركه نيز ملاحظه شده است ؛ ولى آن كسى كه موفّق به انجام اين مهمّ شد ، كه بدين طرز عالى و اسلوب بديع اين مقصد را بپايان برساند ، خصوص اين فيلسوفِ زنده دِل متشرّع عاليقدر است . مرحوم استاد معتقد بودند كه صدر المتألّهين فلسفه را از اندراس و كهنگى بيرون آورد ، و روح نوينى در آن بخشيد ، و جان تازهاى در او دميد ؛ پس مىتوان او را زنده كنندهء فلسفهء اسلاميّه دانست . و از اينها گذشته استاد ما نسبت بمقام زهد و بى اعتنائى به دنيا ، و بروش ارتباط با خدا ، و تصفيهء باطن ، و رياضات شرعيّه ، و انزوائى كه صدر المتألّهين داشت و در كهَك قم بتصفيهء سرّ مشغول شد و طهارت نفس را اهمّ از هر چيز شمرد ، بسيار ارزش قائل بوده و تحسين مىنمودند . و معتقد بودند كه : غالب اشكالاتى كه بر صدر المتألّهين و فلسفهء او مىشود ، ناشى از عدم فهم و عدم وصول ادراك بحاقّ مسائل اوست . گرچه خود ايشان نيز ببعضى از استدلالات او نظرهائى داشتند ؛ ولى من حيث المجموع او را زنده كنندهء فلسفهء اسلاميّه ، و از طراز فلاسفهء درجهء اوّل اسلام چون بو علىّ و فارابى مىشمردند ؛ و خواجه نَصير الدّين و بَهْمَنيار و ابن رُشد و ابن تُركه را در رديف فلاسفهء درجهء دوّم مىدانستند . استاد ما در مباحث وجود ، به مسألهء تشكيك وجود قائل بوده و وحدت عرفاء را نيز قبول داشته و آن را منافى با تشكيك نمىدانستند ؛ بلكه درجهاى عاليتر و مقامى رفيعتر از تشكيك از نقطهء نظر ديدگاه عارف مىدانستند كه با