السيد الطباطبائي

14

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى )

احتمال نمىداديم كه او از اهل علم باشد ، فضلًا از تبحّر در علوم . با عمامهء بسيار كوچك از كرباس آبى رنگ ، و تكمه‌هاى باز قبا ، و بدون جوراب ، با لباس كمتر از معمول ، در كوچه‌هاى قم تردّد داشت ؛ خانه نيز بسيار محقّر و ساده . ما معانقه كرديم و نشستيم و گفتگو و سخن از اطراف و جوانب پيش آمد ، ديديم : نه ، واقعاً اين مرد ، جهانى است از علم و درايت و ادراك و فهم ؛ و براى ما خوب مشهود شد كه : هر آنكو ز دانش برَد توشه‌اى * جهانيست بنشسته در گوشه‌اى شروع درس فلسفه توسط علامه طباطبايى قدس الله نفسه در همان مجلس ، شيفتگى و ارادت به ايشان يكباره اوج گرفت ، و تقاضا نموديم يكدرس خصوصى فلسفه براى ما بيان كنند ، كه آزادانه بتوانيم در بين درس به بحث و گفتگو پرداخته ، و اشكالى در مطلب باقى نماند . ايشان با كمال بزرگوارى پذيرفتند . و چون از حضور ايشان بيرون آمديم ، و به سائر دوستانى كه بنا بود با آنها فلسفه بخوانيم رسيديم ، گفتند : آقاى قاضى چطور بود ؟ گفتم : در پاسخ شما بايد همان رباعى را بخوانم كه أبو العَلاءِ مَعَرّى نابينا دربارهء سيّد مرتضى گفت ؛ در آن وقتى كه از ملاقات سيّد به وطن بازگشته ، و از او دربارهء سيّد پرسيده بودند كه او را چگونه يافتى يا سآئِلى عَنْهُ لَمّا جِئْتُ أسأَلُهُ * ألا هُوَ الرَّجُلُ الْعارى مِنَ الْعارِ لَوْ جِئْتَهُ لَرَأَيْتَ النّاسَ فى رَجُلٍ * وَ الدَّهْرَ فى ساعَةٍ وَ الارْضَ فى دارِ « 1 »

--> ( 1 ) « الكُنى و الالقاب » طبع صيدا ، ج 3 ، ص 161 ؛ و معناى شعر اينست : « اى پرسش كننده از احوالات و كيفيّات سيّد مرتضى ! آگاه باش كه من چون بخدمتش رسيدم كه از او سؤالهائى بنمايم ، او را يافتم مرديكه از انواع عار و ننگ و قَذارت ، مُبرَّى و پاكيزه بود . اگر تو بنزد او به روى ، هر آينه خواهى ديد كه تمام افراد بشر در يك مرد گرد آمده ؛ و تمام روزگار در يك ساعت ، و تمام بساط زمين در يك خانه جمع شده است . »