السيد الطباطبائي
28
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )
با خدا ، و تصفيهء باطن ، و رياضيات شرعيّه ، و انزوائى كه صدر المتألّهين داشت و در ( كهك قم ) به تصفيه سرّ مشغول شد و طهارت نفس را أهم از هر چيز شمرد ، بسيار ارزش قائل بوده و تحسين مىنمودند . و معتقد بودند كه غالب اشكالاتى كه بر صدر المتألّهين و فلسفه او مىشود ؛ ناشى از عدم فهم و عدم وصول ادراك بحاقّ مسائل اوست ؛ گرچه خود ايشان نيز به بعضى از استدلالات او نظرهائى داشتند ؛ ولى من حيث المجموع او را زندهكننده فلسفهء اسلاميّه ؛ و از طراز فلاسفهء درجهء اوّل اسلام چون بو علىّ و فارابى مىشمردند ؛ و خواجه نصير الدّين و بهمنيار و ابن رشد و ابن تركه را در رديف فلاسفهء درجهء دوّم مىدانستند . استاد ما در مباحث وجود به مسئلهء تشكيك وجود قائل بوده و وحدت عرفاء را نيز قبول داشته و آن را منافى با تشكيك نمىدانستند ؛ بلكه درجهاى عالىتر و مقامى رفيعتر از تشكيك از نقطهء نظر ديدگاه عارف مىدانستند كه با وجود تشكيك اين وحدت پيدا مىشد . و در حوزهء علميّهء قم دورههائى از فلسفه چه اسفار و چه شفا را تدريس نموده ؛ و يگانه فيلسوف در عالم اسلام شمرده مىشدند ؛ و حتّى در ساليان اخير يك دوره خارج فلسفه را براى بعضى از طلّاب خصوصى تدريس ؛ و محصّل و نتيجهء آن را به صورت دو جلد كتاب بداية الحكمة و نهاية الحكمة تهيّه ، و در استفادهء عموم قرار دادند . در اينكه ايشان تنها متخصّص فلسفهء شرق در تمام عالم بودهاند بين دوست و دشمن خلافى نيست . گويند : آمريكا قبل از سى سال ، ايشان را بهتر از آنچه ايرانيان شناختند شناخت ؛ و براى آنكه علّامه را به عنوان لزوم تدريس فلسفهء شرق در آمريكا بدانجا برد ؛ به شاه طاغوتى ايران ( محمّد رضا ) متوسّل شد و شاه ايران از حضرت آية الله العظمى بروجردى رضوان الله عليه اين مهمّ را خواستار شد ؛ و آية الله بروجردىّ هم پيغام شاه را به حضرت علّامه رسانيدند ؛ ولى علّامه قبول نكردند . [ بدون ورود در مباحث فلسفيّه ، روايات اصوليّه قابل فهم نيست ] بارى بر خلاف بسيارى كه معتقدند ، در ابتداء خوبست محصّلين كاملا باخبار و روايات ائمّهء طاهرين عليهم السّلام اطّلاع پيدا كنند ، و سپس فلسفه بخوانند ؛ ايشان مىفرمودند : معناى اين كلام همان كفانا كتاب الله است ؛ روايات ما مشحون از مسائل عقليّه عميقه و دقيقه و مستند به برهان فلسفىّ و عقلىّ است ؛ بدون خواندن فلسفه و منطق و ادراك طريق برهان و قياس كه همان رشد عقلىّ است ، چگونه انسان مىتواند به اين