السيد الطباطبائي

15

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )

مكاتبات علمين كربلائىّ و كمپانىّ بعنوان محاكمات نوشته‌اند چنين مرقوم داشته‌اند كه . . . . ( آقاى آقا سيّد احمد كربلائى ) اخيرا در بوتهء تربيت و تهذيب مرحوم آية الحقّ و استاد وقت شيخ بزرگوار آخوند ملّا حسينقلى همدانى قدّس اللّه سرّه العزيز قرار گرفته و ساليان دراز در ملازمت مرحوم آخوند بوده ؛ و از همگنان گوى سبقت ربوده ؛ و بالاخره در صفّ اوّل و طبقهء نخستين تلامذه و تربيت‌يافتگان ايشان مستقر گرديده ؛ و در علوم ظاهرى و باطنى مكانى مكين و مقامى امين اشغال نمود . و بعد از درگذشت مرحوم آخوند ؛ در عتبهء مقدّسهء نجف اشرف اقامت گزيده و بدرس فقه اشتغال ورزيده ؛ و در معارف الهيّه و تربيت و تكميل مردم ؛ يد بيضا نشان مىداد . جمعى كثير از بزرگان و وارستگان بيمن تربيت و تكميل آن بزرگوار قدم در دائرهء كمال گذاشته و پشت پاى ببساط طبيعت زده ؛ و از سكّان‌دار خلد و محرمان حريم قرب شدند . كه از آن جمله است سيّد أجل ، آيهء حقّ ، و نادرهء دهر ، عالم عابد فقيه محدّث شاعر مفلق ، سيّد العلماء الرّبّانيّين مرحوم حاج ميرزا علىّ قاضى طباطبائى تبريزى متولد سال هزار و دويست و هشتاد و پنج هجرى قمرى و متوفاى سال هزار و سيصد و شصت و شش هجرى قمرى ، كه در معارف الهيّه و فقه حديث و اخلاق استاد اين ناچيز مىباشند ، رفع اللّه درجاته السّامية و افاض علينا من بركاته ( تمام شد كلام استاد ما علّامه طباطبائى قدّس اللّه سرّه ) [ در احوال مرحوم حاج ميرزا علىّ آقاى قاضى استاد علّامهء طباطبائىّ ] بارى استاد ما نسبت به استاد خود مرحوم قاضى علاقه و شيفتگى فراوانى داشت ؛ و حقّا در مقابل او خود را كوچك مىديد ؛ و در چهرهء مرحوم قاضى يك دنيا عظمت و ابّهت و اسرار و توحيد و ملكات و مقامات مىجست . من يك روز به ايشان عطر تعارف كردم ، ايشان عطر را بدست گرفته ؛ و تأمّلى كردند و گفتند : دو سال است كه استاد ما مرحوم قاضى رحلت كرده‌اند ؛ و من تا به حال عطر نزده‌ام ؛ و تا همين زمان اخير نيز هر وقت بنده به ايشان عطرى داده‌ام ؛ در آن را مىبستند و در جيبشان مىگذاردند . و من نديدم كه ايشان استعمال عطر كنند ، با اينكه از زمان رحلت استادشان