سيد على اكبر برقعى قمى

95

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

اروم التصافى من رجال اباعد * و نفسى اعدى لى من الناس اجمعا اذا لم تكن نفس الفتى من صديقه « 1 » فلا يحدثن فى خلة الغير مطمعا معنى دشمنى نفس اينست كه پيرو هوا و هوس و شهوات و رغبات مىباشد و بسا كه همان را كه دوست دارد و ميلش بدان بيشتر است زيان و ضررش فزونتر باشد اينست كه بزرگان از پيروى نفس آدميان را تحذير نموده و از عاقبت وخيم آن مردم را بيم داده‌اند و ميدانيم ميان صلاح‌انديشى و ميل فرسنگها فاصله است چه بسا چيزهائى كه مورد ميل و خواهش نفس نيست لكن صلاح آدمى در آنست و بر عكس بسا چيزهائى كه نفس آن را ميل دارد و صلاحش در آن نيست . شريف رضى فضول عيش را جز بار سنگين نشمرده و انسانرا كه در سفر عمر همچون ره نورديست كه هر قدر بارش سبكتر باشد زودتر به منزل رسد از فزون طلبى باز ميدارد و راستى سبكباران سبكخيز باشند و سنگين باران دير خيز و در تمام مقاصد سنگين باران وقتى از جاى برخيزند كه سبكباران به منزل رسيده‌اند اينست كه شريف رضى گويد : حذفت فضول العيش حتى رددتها * الى دون ما يرضى به المتعنف و املت ان اجرى خفيفا الى العلى « 2 » * اذا شئتم ان تلحقوا فتخففوا و نخستين كسى كه اينسخن مختصر با جوهر را فرمود كه « تحففوا تلحقوا » امير المؤمنين على بن ابيطالب بود كه با دو كلمه درياى معنى را ادا فرمود . شريف رضى بر آنچه از دست برفت از دنيا و زخارف آن تاسف را بيهوده ميداند و چه خوب اندرزى ميدهد كه پايان هر چيزى كه انسان را ميرسد زوالست پس بر رفتن و از دست شدنش تاسف معنى ندارد چنان كه گويد :

--> ( 1 ) از مردمان دور صفاى دوستى خواستارم و حال آنكه نفسم از تمام مردم بيشتر دشمن من باشد هرگاه نفس جوان دوستش نباشد در دوستى ديگران نبايد طمع كند . ( 2 ) فضول و زيادتيهاى زندگى را اسقاط كردم تا آنجا كه برگرداندم آن را به كمتر چيزى كه راضى باشد به آن كسى كه در سختى است بر آن آرزويم كه سبكبار بجانب بلند نامى جنبش كنم شما نيز هرگاه خواستيد به من ملحق گرديد سبكبار شويد .