سيد على اكبر برقعى قمى

96

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

و مثلى لا ياسى على ما يفوته « 1 » اذا كان عقبى ما ينال زوال از جمله دشواريها كه بخصوص مردمان با حرارت راست ملامت و سرزنش ملامتگران است زيرا مردمى كه پيوسته در حركت و جنبش باشند گاهى به مقصود برسند و گاهى بدان نرسند در اين وقت ملامت گران ميدان را براى نكوهش باز بينند و با نهايت خونسردى زبان بنكوهش دراز كنند و اگر چند بر زبان ايشان آسان باشد لكن بر گوشهاى ملامت شدگان بسى گران و سنگين است چنان كه گويد و العذل اثقل محمول على اذن « 2 » و هو الخفيف على العذال ان عذلوا شريف رضى چاره درد را بدين منحصر دانسته كه دروازه گوش را بايد بسته گردانيد و به تمام معنى كر گشت چنان كه گويد : و لقد رتقت على العذول مسامعى « 3 » و صممت عن عذل و عن تعنيف به حكم اينكه ملامت دلرا جريحه‌دار مىكند چه بهتر كه از ابتدا انسان نگذارد نكوهش بدل برسد تو گوئى كر بوده و ملامت را نشنيده است و بهتر آنكه در ميان مردم انسان بىچشم و گوش زيستن گيرد زيرا با چشم بينا و گوش شنوا مشكل كه بتواند آسوده خاطر باشد چنان كه گويد : كن فى الانام بلا عين و لا اذن « 4 » او لا فعش ابد الايام مصدورا و اين كار را حتى با طبقه دوستان نيز بايد روا داشتن زيرا دوستان وفادار اندكند و بيشتر به ظاهر دوست موافقند و بمعنى منافق و هرگاه انسان بخواهد بدوستى كه پيدا و پنهانش يكسان باشد دست يابد بگفته شريف رضى مگر او را خلق كند و بيافريند بارى بر بسيارى از ديدنيها و شنيدنيها كه مربوط بدوستانست بايد چشم و گوش پوشيد و آنها را نديده و نشنيده انگاشت تا كار دوستى راست آيد چنان كه گفته است :

--> ( 1 ) مانند منى بر آنچه از دستش رفت اسفناك نگردد هرگاه عاقبت هر آنچيز كه به انسان ميرسد زوال بود . ( 2 ) نكوهش سنگين‌ترين چيز بر گوش است گرچه بر نكوهش كنان بسيار سبك باشد . ( 3 ) راه گوشم را بر گفتار نكوهش كننده بستم و از شنيدن نكوهش و درشتيها كر گرديدم . ( 4 ) در ميان مردم بىچشم و بىگوش باش و گرنه همواره با غصه و تنگى سينه بمان .