سيد على اكبر برقعى قمى

86

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

« 1 » سابذل دون العزا كرم مهجة * اذا قامت الحرب العوان على رجل و هر كس بهر قيمت آن را ميخريد او را زيانكار نميدانست بلكه مال را خوشترين وسيله حفظ آن مىانديشيد چنان كه گفته است : « 2 » اشترى العز بما بيع * فما العز بغالى بالقصار الصفران * شئت او السمر الطوال ليس بالمغبون عقلا * من شرى عزا بمال انما يدخر المال * لحا جات الرجال و الفتى من جعل * المال باثمان المعالى طعم زندگانى بسيار شيرين است لكن در كام شريف رضى از آن شيرين تر عزت و مقدار است و هرگاه عمر با خوارى و بيمقدارى بگذرد از حنظل طعم آن تلختر باشد و معتقد است كه ذليل و خوار در شمار زندگان نيست بلكه مرده ايست به صورت زنده و بحقيقت زنده نباشد چنان كه گفته است « 3 » الا لا اعد العيش عيشا مع الاذى * لان عقيد الذل حى كميت بالاتر از آن ثروت و رياستى كه مقرون با عزت و مجد نباشد شريف رضى بدانها شاد نبود نه آن را مفيد ميدانست و نه اين را ستوده چنان كه گفته است . و ما اسر بمال لا اعز به * و لا الذ برأى فيه تفنيد « 4 » ليس الثراء به غير الجد فائدة * و ما البقاء به غير العز محمود

--> ( 1 ) زود باشد كه در پيش روى عزت جان گرامى ببخشم وقتى كه جنگ سخت بر يكپاى بايستد ( 2 ) عزت را با هر قيمت كه بفروشند بخر كه گران نيست با دنانير كوتاه خواهى خريدارى كن و يا با نيزه‌هاى بلند در آئين خود زيانكار نيست آنكس كه عزت را با مال خريدارى كند همين بس كه مال را براى حوائج مردان اندوخته كنند جوانمرد آنكس باشد كه مال را ثمن و عوض بلند ناميها قرار دهد . ( 3 ) بدانيد كه من زندگانى را با آزار بينى زندگى نمىشمرم زيرا گروگان ذلت زنده‌ايست مانند مرده . ( 4 ) من بثروتى كه بدان ارجمند نباشم شاد نيستم و از رائى كه در آن عيب گيرند لذت نبرم ثروتى كه بدون مجد و بزرگى باشد بيفايده است و بقائى كه بدون ارجمندى باشد ناستوده است ،