سيد على اكبر برقعى قمى

67

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

ميان مديحت و مرثيت از اين روى تفاوت فاحش باشد كه آن را هر كس تواند گفت و اين را نه هر شاعرى به حكم اينكه شاعر ميتواند با مختصر شوقى كه در او پيدا مىشود رقيق‌ترين معانى را در قالب لطيف‌ترين الفاظ بريزد و بمديحت پردازد و بعبارت ديگر مديحت سرائى با روح انسان موافق‌تر است زيرا بر اثر شوقى كه بمحاسن و زيبائيها بر حسب فطرت دارد با سرعت ميتواند طبع خود را بستايشگرى وادارد بر خلاف مرثيت گوئى كه نه تنها طبيعت با آن همراه نيست بلكه باندازهء ميدان سخن پروريرا براى شاعر تنگ مىكند كه گوئى راه يكسر بر او بسته است بنابراين كسى ميتواند از عهده آن برآيد كه روحش با آن دمساز باشد به اين معنى كه مردن يك دوست و يا بزرگ قوم احساسات و عواطف او را تحريك نمايد و دنياى بىاعتبار را با همه فريبها و دغلكاريها كه دارد برابرش مجسم كند و با كمك هموم و احزان و افسردگيها كه در روح خود او مخزونست بمرثيت سرائى پردازد . شريف رضى از كسانى است كه به تمام معنى زهد پيشه بود و دلرا پاك از مهر دنيا خالى داشت و همواره صفحات بىاعتبار جهان گذرنده را از پيش روى ميگذرانيد و در ناپايدارى و بيقرارى آن ابيات بلند ميپرداخت اينست كه روحش پر از آلام و قلبش سراسر اندوه بود و با چنين وصف توانست در صف اول از مرثيت سرايان قرار گيرد و اين نيست جز از اين روى كه مرثيت گوئى با روحش دمسازتر و با فكرش موافقتر بود به حكم اينكه با آزادى ميتوانست براى ملوك و خلفا با همه جلال و حشمتى كه داشته‌اند براى ابراز احساسات خود ناپايدارى اوضاع جهان را مجسم كند و چنين گويد . ان الذى كان النعيم ظلاله * امسى يطنب بالعراء خباؤه قد خف عن ذاك الرواق حضوره * ابدا و عن ذاك الحما ضوضاؤه كانت سوابقه طراز فنائه * يجلو جمال رواتهن رواؤه