سيد على اكبر برقعى قمى
66
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
سخن پروران به زودى مىتوانند در دلها نشيمن گيرند و ارواح را در تصرف آورند بخصوص در عصرى كه دلها بر سر راه سخن گستران نشسته و در انتظارند كه از خداوندان نظم سخنان دلپذير بشنوند و از همين جاست كه مىبينيم شريف رضى به زودى توانسته است قلوب خلفا و ملوك و وزراء و اكابر را در تصرف گيرد و ايشان را براى تحصيل مقاصد خود به راه اندازد لكن آرزوهاى شريف رضى تنها آن نبود بلكه آرزوهاى بزرگترى داشت كه ما در فصل مكتب شريف رضى بدان اشارت كنيم . در اينجا لازمست سطرى چند در مبالغه و يا اغراقى كه شريف رضى در مدايح به كار برده بنگاريم چه اين گونه مبالغه و اغراقها از امثال بحترى و متنبى و ابو نواس چندان ناپسند نيست لكن از مثل شريف رضى كه مجموعهايست از فضائل روا نيست لكن اين مشكل نيز با مطالعه احوال شريف رضى حل ميگردد زيرا مىبينيم در هر مورد كه مبالغه به كار برده چنان روحيه خود را به چند شعر فاصله اظهار كرده كه گوئى ميخواهد عذر مبالغه گوئى خود را بخواهد كه آن راه و رسم من نيست و اين شالوده را شعراى متقدمين طرح كردهاند و من از پيروى ايشان ناگزيرم با اين وصف روشى را كه شريف رضى حتى در مورد مبالغه و اغراق گوئى داشته براستى ميتوان گفت روشى ناپسند نيست زيرا مىبينيم در اثناى مديحت گوئى كه پاى اغراق در ميان مىآورد خويشتن را مانند ديگر شعراء پاك زبون نمينمايد و در همانحال بحماسه و فخر مىپردازد و پيداست كه مىفهماند ممدوحين در خور چنان ستايشها نيستند تا چه رسد باغراقها . من بر اين دعوى گواهى صادقتر دارم و آن اشعار مراثى است كه تقريبا ثلث ديوان شريف رضى را مشغول كرده است و از روح افسرده و سراسر هموم و اخرانش برخاسته و بمناسبت آنكه با روحش دمسازتر و موافقتر بوده است در بلندترين درجات سخن قرار گرفته است .