سيد على اكبر برقعى قمى

62

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

زاده وى باشد اينست كه مىبينيم فضائلش حتى با شعارش آميخته است شگفت اينست كه صاحب بن عباد بر اشعار متنبى شاعر شهير عرب عيبها ميگرفت لكن باشعار شريف رضى چندان دلبند بود كه در سال 385 كسى را ببغداد فرستاد تا اشعار شريف رضى را استنساخ نمايد شريف رضى در انوقت بيست و شش ساله بود قصيدهء پرداخت و نزد صاحب بن عباد فرستاد و اين ابيات از آن قصيده است بينى و بينك حرمتان تلاقتا * نثرى الذى بك يقتدى و قصيدى و وصائل الادب التى تصل الفتى * لا باتصال قبائل و جدود قد كنت اعطل عن سواك عقائلى * و اصون در قلائدى و عقودى و احول افواه القريض فلا ارى * انى ادنس باللئام برودى و لقد ذممت الناس قبلك كلهم * فالان طرق لى الى المحمود ان اهد اشعارى اليك فانها * كالسرد اعرضه على داود لكننى اسقيت صفو خواطرى * و سقيت ما صبت على رعودى و سمحت بالموجود عند بلاغتى * انى كذاك اجود بالموجود و از جمله كسانى كه شيفته نظم شريف رضى بود تقيه دختر سيف الدوله بزرگترين امراء و ادباى شام بود تقيه از عقائل زنان بنى حمدان و اديبه‌هاى آن خاندان است و با آنكه ديوان متنبى را حاضر داشت و ميدانيم متنبى قصائد بلندى در مدائح بنى حمدان بخصوص سيف الدواله پرداخته و در فن شاعرى بلند آوازه است با اين وصف تقيه كسى را ببغداد اعزام كرد تا نسخهء از ديوان شريف رضى برگيرد و چون نسخه آن پرداخته شد و بنظرش رسيد تو گوئى نفيس‌ترين هديهء بود كه به دستش رسيده است و شايد همان احساسات اديبانه تقيه بود كه شريف رضى را بر آن داشت كه وقتى خبر فوت او را در سال 399 شنيد قصيدهء در مرثيت وى بپردازد و بنى حمدان را كه همچو عقيلهء دارند بستايد و بدين شعر قصيده را ختم نمايد