سيد على اكبر برقعى قمى
36
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
و ما يغنى القوادم من جناح * تخامل ان قعدن به الخوافى و عندى للزمان مسومات * من الاشعار تخترق الفيافى قصائد انست الشعراء طرا * غوائهم على اثر القوافى بوارد للغليل كان قلبى * يعب بهن فى برد النطاف اسر بهن اقواما وارمى * اقيوا ما بثالثة الاثافى امارت حاج اعرابى كه در بيابان حجاز در طريق عبور حجاج سكونت داشتند غالبا بكاروان حاج حمله ميبردند و از بردن اموال و يا كشتن ايشان دريغ نميكردند و هر چند قدرت حكومت اسلامى از نفوذ آنان كاست لكن بمناسبت اينكه در صحارى و بيابانهاى دور دست نشيمن داشتند جائى كه قواى حكومت اسلامى نميتوانست در آنجا تمركز پيدا كند تا يكدرجه ميدان دستبرد و غارتگرى بر ايشان باز بود و مبلغى را كه با زور شمشير و يا حربه ديگر ميگرفتند بنام حقى بود كه بتصور ايشان پيغمبر بر ايشان مقرر فرموده بود و آن را اخوة مىگفتند و تا در زمان دولت عثمانى برقرار بود . خلفاى اسلام از به دو امر بموسم حضور مىيافتند و هرگاه خود نميتوانستند حاضر گردند كسى را از طرف خود به نيابت بموسم ميفرستادند و نخستين كسى كه از اولاد ابو طالب با كاروان حاج به مكه رفت ابراهيم بن موسى بن جعفر بود در زمان خلافت مأمون لكن عنوان امارت حج درست بر او صادق نبود زيرا امير حاج كسى است كه كليه كاروان حاج را كه از شهرهاى دور مانند عراق و خراسان و غير اين شهرها برخاستهاند در سايه حمايت گيرد و براى نفوذ شخصى و هم سپاهيانى كه با اوست از تجاوزات راهزنان جلوگيرى نمايد و با ايشان برود و باز گردد و بيك سخن تمام وسائل آسايش و امنيت ايشان را فراهم آورد . امارت حج يكى از مناصب مهم بود و در ادوار دول اسلامى روشن