سيد على اكبر برقعى قمى
112
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
كاظم است و گاهى مرتضى لقب داده شده براى آنكه بلقب جدش ابراهيم معروف و شناخته گردد و بموسى نيز معروفست بنابراين شريف مرتضى در عبارت اشخاص نامبرده همان شريف رضى است و دانشمند جليل معاصر هبة الدين شهرستانى در كتاب ( ما هو نهج البلاغه ) گويد شريفين هر دو لقب مرتضى داشتند لكن در روزيكه شريف رضى منصب نقابت يافت و همگان بنقابت وى رضايت دادند ملقب برضى گرديد و لقب مرتضى بر برادر بزرگترش علم الهدى باقى ماند و هرگاه اين توجيه را بعضى درست ندانند ناچار بايد گفت نويسندگان پيشين اشتباه كردهاند و ما را بر اشتباهات ايشان گواهيهاست كه اكنون جاى نگارش آن نيست و بعقيده من بيش از اين در پيرامون اين موضوع سخن پرداختن وقت را بيهوده گذراندنست و رشته نگارش را دراز كردن پس بهتر آنكه در موضوع مهمترى كه منشاء اين گفتارهاست مختصرى خامه فرسائى كنيم و آن ترديدى است كه بعضى از علماى عامه در صحت انتساب آن بامير المؤمنين على بن ابيطالب نمودهاند و بعضى ديگر پاك آن را از شريف رضى دانند و هرگاه درست دقت كنيم موجبى براى ايشان جز اين نمىانديشيم كه در نهج البلاغه خطبه شقشقيه مذكور مىباشد و اين همه شور و غوغا از آنجا برخاسته است محمد محى الدين بن عبد الحميد استاد و مدرس لغت عربى در جامع از هر مصر در مقدمه شرح نهج البلاغه مفتى ديار مصريه شيخ محمد عبده همين موضوع را مطرح كرده و هم شبهاتى كه ايراد كردهاند نگاشته و هر يك را پاسخ گفته و در نتيجه گفتار ايشانرا پاك خطا دانسته و يگانه دانشمند قرن اخير مصر شيخ محمد عبده را نيز گواه درستى عقيدت خود گرفته و كلمات او را در صحت انتساب نهج البلاغه بامير المؤمنين ايراد نموده است و همو گويد شايد ابن خلكان متوفى 681 نخستين كسى باشد كه چنان شبهات و شكوكى را در قلوب اصحاب بحث پراكنده كرده است و پس از او صفدى و غير صفدى از نويسندگان تراجم به پا خاستند و شك و شبهت را قويتر كردند .