سيد على اكبر برقعى قمى

113

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

لكن در نظر دقيقه پايان و نكته جويان از علماى عامه باندازهء شبهت ايشان بى بنياد است كه خود بجواب شبهات ايشان پرداختند بدون آنكه دانشمندان شيعه را مجال پاسخ گوئى دهند و چنان كه گفتيم تنها چيزى كه برادران ما را از اهل سنت در مضيق شبهت انداخته همان خطبه شقشقيه است كه امير المؤمنين دردهاى دل خود را اظهار نموده و با كنايتى كه از تصريح بليغ‌تر و رساتر است گفتنيها را گفته است و هرگاه آن خطبه را از نهج البلاغه بيرون بريم نهج البلاغه از امير المؤمنين باشد و جامع آن شريف رضى و بر آن اتفاق كلمه فريقين است . در اينجا لازمست قدرى از خطبه شقشقيه بحث كنيم و به بينيم چنان است كه بعضى از علماى سنت گفته‌اند كه آن ساخته شريف رضى است و پيش از آنكه وارد سخن شويم بهتر آنكه سخن ابن ابى الحديد را بطور خلاصه ترجمه كنيم . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه در پايان شرح خطبه شقشقيه گويد اما گفتار ابن عباس كه بر هيچ سخنى اندوه نخوردم چونان اندوهى كه بر سخن امير المؤمنين خوردم كه آن را بپايان نرسانيد - گويد در سال 603 استادم ابو الخير مصدق بن شبيب واسطى مرا حديث كرد كه اين خطبه را بر استادم ابو محمد عبد اللّه بن احمد كه بابن خشاب معروفست خواندم همين كه به اين موضوع رسيدم ابن خشاب گفت اگر من مىشنيدم كه ابن عباس همچو سخنى را ميگفت به او ميگفتم آيا پسر عمت در اين خطبه چيزى باقى گذاشت كه آن را نگفته باشد تا تو تاسف آن را خورى به خدا قسم از پيشينيان و پسينيان كسى بر جاى نماند كه آن را ذكر نكرده باشد مگر پيغمبر ابو الخير مصدق گويد ابن خشاب مردى شوخ و بذله‌گو بود بوى گفتم تو آن خطبه را از غير امير المؤمنين نميدانى كه بوى نسبت داده باشند گفت نه به خدا قسم من ابن خطابه را از كلام