على دوانى

78

سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )

به خصوص در زمان خلافت « القادر بالله » عباسى ، سيد رضى كه از وى نفرت داشت ، و او هم مردى متعصب بود ، عقده‌هاى درونى خود را طى ابياتى آشكار ساخت كه همان موقع زبان زد خاص و عام گرديد ، و غوغائى برپا كرد . يك بيت آن اينست كه همان نيز اساس دعوا بود : ا ليس الذل فى ديار الاعادى * و بمصر الخليفة العلوى يعنى : آيا اين ذلت نيست كه من در سرزمين دشمنان به سر برم - و در مصر خليفه علوى حكومت داشته باشد ؟ ! چون شعر سيد رضى به خليفه رسيد سخت بر آشفت و مجلسى مركب از پدر سيد رضى و سيد مرتضى و شيخ مفيد و ديگر علماى شيعه و اعيان علماى سنى تشكيل داد و سيد رضى را هم دعوت كرد تا علت اين دل تنگى و نفرت از حكومت بنى عباس را كه براى خليفه بسيار گران بود توضيح دهد كه چه چيزى باعث شده از زيستن در قلمرو بنى عباس و بغداد مركز خلافت آنان منزجر شود ، و آرزو كند كه در مصر و سرزمين حكومت علوى مصر به سر برد . سيد رضى در اين مجلس حاضر نشد ، و چون پدرش اصرار ورزيد كه كارى خطرناك كرده است ، حتما بايد بيايد و به خليفه توضيح دهد و اگر شعر از اوست پوزش بطلبد باز هم سيد رضى با آن همت و الا و عظمت روح نپذيرفت و گفت هر چه بادا باد . خليفه هم تمام مناصب او نقابت ، و امارت حاج ، و رياست ديوان مظالم را از وى گرفت . « 3 » در اين جا بىمناسبت نيست كه توضيح دهيم المعز لدين الله فاطمى در سال 362 ه - وارد مصر شد ، و شهر « قاهره » و مركز علمى آنجا را به نام « الازهر » بنا كرد . قاهره را « قاهرهء معزيه » مىگفتند . و « الازهر » هم از نام « زهرا » كه لقب حضرت فاطمه زهرا دختر پيغمبر ( ص ) و به معنى « درخشنده » است ، گرفته شده است . قاهره در زمان فاطميان و خلفاى علوى مصر كه اسماعيلى و شيعه شش امامى بودند ، با عظمت مىزيست ، و جامع الازهر مجمع علما و دانشمندان شيعه بود . صدها دانشمند دينى ، اديب نحوى ، محدث ، فقيه ، مفسر ، مورخ ، مصنف و مؤلف به تدريس و تدرس و تأليف و تصنيف اشتغال داشتند ، و كتابخانه‌هاى معتبر مملو از كتب علماى شيعه و غيره تأسيس شده بود ، كه از همه مهمتر كتابخانه خليفه بود كه از چند صد هزار جلد تجاوز مىكرد ، ولى صلاح الدين ايوبى كه خود را وابسته به خليفه بغداد مىدانست ، با حيله‌گرى و تردستى حكومت علوى مصر را برانداخت ، و در شب عاشورا علماى شيعه مصر را قتل عام كرد ، و آثار تشيع را از قلمرو فاطمى مصر از ميان برد ، و فتح بزرگ خود را طى نامه‌اى به خليفه عباسى بغداد اعلام داشت ، و به شكرانهء آن در بغداد جشن‌ها

--> ( 3 ) - اين ماجرا با اشعار مربوطه در اغلب تواريخ با شرح و تفصيل كه احيانا به طرزى مغرضانه و به صورت گوناگون نقل شده ، آمده است .