على دوانى

79

سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )

گرفتند و طبل‌ها كوفتند . حكومت بنى عباس و مردم آن زمان در سقوط بيت المقدس توسط صليبىها ، و از دست رفتن فلسطين و سوريه در جنگهاى صليبى ، عكس العمل چندانى نشان ندادند ، ولى براى زوال تشيع از مصر شادىها كردند ، و قبلا از اين كه خلفاى علوى يا فاطمى ، يعنى يك قدرت شيعى در قسمتى از دنياى اسلام بر سر كار آمده است عزا گرفته بودند « 4 » . روح بزرگ سيّد رضى سيد رضى تنها يك روحانى ، يك شاعر بزرگ ، يك نويسندهء زبر دست ، يك نابغه نامى نبوده و به اين جهات با دار العلم و مناصبى كه داشته است ، خود را اقناع نمىكرده است بلكه او خود را از خليفه عباسى كه مقامى معنوى در ميان مسلمانان داشته كمتر نمىدانسته است . آرى سيد رضى با آن مناصب عالى به خصوص « نقابت » و مقام بزرگ علمى و ادبى و شهرت و شجاعت و شهامت و عزت نفس و نسبى كه از جانب پدر و مادر داشت ، خود را كمتر از خليفه عباسى نمىدانست ، حتى چنان كه گفته‌اند در انديشه اين بوده است كه اگر بتواند خلافت آل عباسى را براندازد و خود كه نوهء ناصر كبير و پسر طاهر ذو المناقب و نوادهء پيغمبر اكرم و امامان معصومين يعنى سروران امت اسلام بوده است ، خلافت اسلامى را كه حق خود مىدانست قبضه كند . او ضمن قصيده‌اى مشهور و بلند خطاب به « القادر بالله » خليفه مقتدر عباسى مىگويد : - بدان اى امير المؤمنين « 5 » كه ما دو تن

--> ( 4 ) - واقعا در تاريخ تكرار مىشود . در همين روزها در حالى كه بيت المقدس به صورت پايتخت اشغالگر يهوديان اشغالگر در آمده ، و در جمهورى اسلامى ايران تنها كشور شيعه ميليونها نفر مرد و زن مسلمان شيعه به فرمان امام خمينى بنيانگذار جمهورى اسلامى بر ضد عمل جنايت كارانه اسرائيل در سراسر ايران راه پيمائى كرده و حمايت خود را از فلسطينىها اعلام مىدارند ، در دنياى تسنن و جهان عرب هيچ خبرى نيست . گوئى خاك مرده بر سر دولت و ملت آنها ريخته‌اند . ولى در عوض ملك حسين دوم در رباط كنگره‌اى از مفتيان اهل سنت و جماعت تشكيل داده كه امام خمينى را تكفير كنند . چون فرموده است : امام مهدى دولت جهانى تشكيل مىدهد ، و كارى را كه پيغمبران فرصت نيافتند انجام دهند آن برگزيده خدا به انجام مىرساند ( چيزى كه در اكثر منابع معتبر اهل تسنن هست ) صدام حسين و ملك خالد و ملك حسين و ضياء الحق نيز با امريكا حامى اسرائيل پيمان نظامى بر ضد جمهورى اسلامى ايران مىبندند ، و سربازان ممالك عربى در مرزهاى عراق شب و روز مسلمانان ايران را مورد هجوم قرار مىدهند . در نظر اينان از دست رفتن خاك فلسطين و بيت المقدس و نابودى مردم ستمديدهء فلسطين و تجاوز صهيونيستهايى پليد و تبهكار به جان و مال و ناموس برادران آنها در فلسطين و لبنان مهم نيست ، مهم اينست كه جمهورى اسلامى ايران كه رنگ شيعه و ايرانى دارد به ساير ممالك عربى و اسلامى صادر نگردد ! بنا بر اين بايد فقط جلو اين خطر را گرفت ! ! ( 5 ) - در آن زمانها خلفاى عباسى « امير المؤمنين » خوانده مىشدند ، اين لقب و اسم رسمى آنها بود كه در تمام دوران خلفا و بنى اميه و بنى عباس معمول بود ، بنا بر اين سيد رضى بدون اين كه براى خليفه عباسى در باطن چنين مقامى را قبول داشته باشد ، چاره‌اى جز اين ندارد كه او را به همان اسم معمول زمان خطاب كند . حتى مىبينيم حضرت صادق ( ع ) خطاب به منصور خليفه عباسى ، و امام رضا ( ع ) نيز مأمون را « امير المؤمنين » خطاب كرده‌اند ، و در دنيائى كه آنها بر اثر جهل و نادانى مردم ، خلافت اسلامى را قبضه كرده بودند ، چاره‌اى نبود . آن زمان مانند قرون بعدى و زمان ما نبوده كه اجبارى به گفتن اين كلمه ، يا امروز پس از سقوط شاه نيازى براى به كار بردن « اعلى حضرت » نداشته باشيم ، هر كس در هر مقامى كه در آن زمانها بوده در خطابهاى كتبى و شفاهى مىبايد چنين كند ، و گرنه آشوبگر و ضد وحدت اسلامى يا مخالف با رژيم رسمى مملكتى به شمار مىآمد ، و هر گونه خطرى را در انتظار داشت ، خطرى كه ارزش آن را نداشت كه آن را به جان خريدارى كند . در نظر عموم هم اشكالى نداشت ، بلكه عكس آن مشكل بود .