على دوانى

72

سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )

مجتهد باشد تا حكم او صحيح و قضاوتش نافذ باشد . « 4 » . سيد رضى چنان كه گفتيم در سال 380 ه - كه 21 ساله بود به مناصب نقابت طالبيان و امارت حاج و نظارت بر ديوان مظالم از طرف بهاء الدوله ديلمى نائل گشت . سپس در 16 محرم سال 403 به سرپرستى امور علويان و طالبيان در تمام قلمرو اسلامى منصوب و « نقيب النقباء » خوانده شد . گفته‌اند كسى به اين مقام غير از حضرت امام رضا عليه السلام ، نائل نگشت ، آن گاه سمت نمايندگى بر حرمين شريفين يعنى مكه و مدينه نيز بر مناصب وى افزوده شد . كار نقيب اين بوده كه نسب سادات و علويان را تحت نظر بگيرد و معلوم كند چه كسى سيد است ، و به كدام امام نسبت مىرساند ، و نگذارد ديگرى خود را در ميان سادات و علويان جا بزند ، و به طور خلاصه سلسله انساب علويان را از هر خطرى مصون بدارد ، تا نسب آنها دچار خدشه نگردد . همچنين اسامى پسران و دختران سادات و علويان را در هر فاميلى كه متولد مىگردند بايد ثبت كند ، و با رسيدگى به كارها و نيازمندىهاى آنان حشمت و شرافت آنها را نگاه دارد تا احترام پيغمبر در ميان ايشان محفوظ بماند . و نيز آنها را با اخلاق پسنديده بار آورد و نگذارد كه مرتكب معاصى شوند و راه انحراف پيش گيرند ، و زبان مردم به روى آنها گشوده گردد . به طور خلاصه تمامى امور دينى و دنيوى علويان بايد از نظر نقيب به بهترين وجه انجام پذيرد ، و آنها كه منتسب به پيغمبر مىباشند ، توسط بزرگ مردى از دودمان خود ، در ميان مسلمين با عزت و احترام زندگى كنند ، و ديگران نظارتى بر آنها نداشته باشند ، و در كار ايشان دخالت نكنند و منتى بر آنان نگذارند ، تا بدين گونه تحقير نشوند . و در ميان مردم عزيز و سرفراز باشند . از زمان معتضد عباسى كه در سال 279 ه - به خلافت رسيد ، احترام به علويان و تعيين سرپرست براى ايشان معمول شد ، ولى بدين گونه كه در هر شهرى يكى از بزرگان سادات يا علماى علوى را نقيب سادات آن شهر يا منطقه قرار مىدادند ، ولى تنها در زمان سيد رضى بود كه او نقيب النقباى سراسر دنياى اسلام گرديد . « 5 » . « در روز جمعه شانزدهم محرم سال 403 فخر الملك وزير به فرمان بهاء الدوله ديلمى ، در خانهء خود مجلس باشكوهى بياراست و اشراف و اعاظم را دعوت نمود ، و پس از مراسم تشريفات عهدنامهء نقابت عامهء شريف رضى را بر حاضرين بخواند ، و آن روز يكى از بزرگترين روزهاى

--> ( 4 ) - الاحكام السلطانية - ص 82 - 88 . ( 5 ) - تفصيل آن را الغدير در - ج 4 ص 204 به بعد آورده است .