على دوانى

20

سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )

از شاگردانش ماهانه قرار داده بود . . . « 37 » علامه امينى از عز الدين احمد بن مقبل نقل مىكند كه هرگاه در مجلس درس فيلسوف بزرگ خواجه نصير الدين طوسى از سيد مرتضى نام برده مىشد ، خواجه با آن مقام عالى علمى و تبحرى كه در علوم عقلى و نقلى داشت ، مىگفت : صلوات الله عليه ! سپس رو مىكرد به قضات و مدرسين حاضر در مجلس و مىگفت : چگونه بر سيد مرتضى صلوات نفرستم ؟ « 38 » علامهء بحر العلوم متوفى به سال 1212 ه - كه خود چنان كه از لقبش پيداست درياى دانش و پس از استادش وحيد بهبهانى سرآمد علماى شيعه بوده است در « فوائد رجاليه » در بارهء سيد مرتضى تعبيرى دارد كه از هيچ دانشمندى نديده‌ايم . مىنويسد : « . . . او سرور علماى امت اسلام و پس از ائمه اطهار از همه كس برتر است . او دانشهائى را گرد آورده بود كه نصيب هيچكس نشد ، و از فضايلى برخوردار گرديد كه او را از همه كس ممتاز گردانيد . مخالف و موافق در بارهء فضلش اتفاق نظر دارند ، و دانشمندان پيشين و پسين اعتراف به تقدمش نموده‌اند . سپس مىگويد از لحاظ حسب و نسب و پدر و مادر از دانشمندان ديگر به ائمه نزديكتر و از همگان برتر است « 39 » . ابن خلكان از مورخين مشهور عامه در تاريخ خود در شرح حال او مىنويسد : « شريف مرتضى پيشواى دانشمندان مخالف و موافق عراق بود . علماى عراق در مسائل علمى رو به درگاه او مىآوردند ، و بزرگان آنجا علوم خود را از او مىگرفتند ، او صاحب مدارس عراق بود ، و بدين سال اخبار وى در دنياى آن روز منتشر گشت ، و آثارش شناخته شد . . . « 40 » و از ابن اثير جزرى كه او نيز از مورخين بزرگ و علماى مشهور عامه است نقل مىكنند كه در كتاب « جامع الاصول » نوشته است سيد مرتضى علم الهدى ، عالم فاضل كامل متكلم شيعه بود . او راست تصنيفات بسيار . . . » وى همچنين در كتاب « مختصر تاريخ ابن خلكان » نوشته است : « سيد مرتضى نقيب آل - ابي طالب و پيشواى كلام و ادب و شعر بود . . . از تأليفات او كتاب « غرر و درر » است كه مشتمل بر فنونى از معانى ادب است ، مانند نحو و صرف و لغت و هم دلالت بر فضل و وسعت اطلاع او دارد . . . اخبار و اشعار و خوبىها و آثار او همه گواه است كه او شاخه‌اى از درخت آن خاندان بزرگ مىباشد .

--> ( 37 ) - الدرجات الرفيعه - چاپ نجف اشرف - ص 158 . ( 38 ) - الغدير - ج 4 - ص 268 . ( 39 ) - رجال علامهء بحر العلوم - ج 2 - ص 87 . ( 40 ) - وفيات الاعيان - چاپ مصر - ج 3 ص 3 .