على دوانى
118
سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )
جويم : اولئك آبائى فجئنى بمثلهم * اذا جمعتنا يا جرير المجامع ( يعنى : اينان پدران من هستند ، اى جرير ! پس مانند اينان را زمانى كه انجمنها ما را گرد آورد ، اگر مىتوانى براى من بياور . ) من ديدم سخنان أمير المؤمنين عليه السلام بر محور سه موضوع دور مىزند : خطبهها و فرمانها ، نامهها و رسالهها ، و حكمتها و مواعظ . پس به يارى پروردگار توانا ، نخست شروع كردم به جمع آورى بهترين خطبهها ، سپس نامهها ، و بعد از آن حكمتها و آداب ، و براى هر يك باب جداگانهاى قرار دادم . از جمله شگفتىهاى آن حضرت كه فقط مخصوص اوست ، و كسى مانند آن را ندارد ، اينست كه اگر كسى سخنانى كه از آن وجود مقدس در بارهء زهد و مواعظ و پند و اندرز رسيده است ، مورد تأمل و تفكر قرار دهد ، به شرط اين كه متوجه نگردد اين سخنان از آن بزرگ مرد با عظمت و فرمانرواى با نفوذ و مقتدر است ، بىشبهه خواهد گفت اينها سخنان مردى است كه جز عبادت كارى نداشته است ، و در گوشهء انزوا نشسته ، يا به دامن كوهى پناه برده است ، و جز به فكر خويش نيست . و هرگز باور نمىكند كه اينها سخنان مردى است كه در ميدان جنگ آتش از شمشيرش شعلهور بود ، و گردنهاى گردنكشان را مىزد ، و پهلوانان را به خاك و خون مىافكند ، و در عين حال از همه كس وارستهتر ، و از تمامى مردم روى زمين پاكبازتر بود . اينها همه از فضائل شگفت انگيز و خصوصيات نفسانى و نفيس آن حضرت است كه بدان وسيله جمع بين اضداد كرده ، و پراكندهها را گرد آورده است . بارها اين موضوع را به دوستان گفتهام ، و شگفت انگيزى سخنان آن حضرت را به آنها نشان دادهام ، و به همين موضوع نيز براى عبرت و تفكر در آن سخنان ، كافى است ! . . . با اين همه ، من ادعا نمىكنم كه به تمامى سخنان آن حضرت دست يافتهام ، بلكه دور نيست بگويم آنچه از سخنان حضرت نياوردهام ، از آنچه آوردهام زيادتر بوده ، و آنچه در دامنم گرد آمده از آنچه گرد نيامده ، كمتر است ! ! ولى من وظيفهاى جز سعى و كوشش نداشتم . خداوند است كه راه روشن را به مردم نشان مىدهد ، و بهترين راهنما نيز هموست !