على دوانى
119
سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )
سپس ديدم بهتر اينست كه آن را به « نهج البلاغه » بنامم . « 6 » زيرا اين كتاب درهاى بلاغت را به روى ناظران مىگشايد ، و جويندگان بلاغت را به دانستن آن نزديك مىسازد ، و خواسته معلم و متعلم و آرزوى مبلغان و زاهدان در آنست . دانشمندان عامه و نهج البلاغه در يك صد سالهء اخير با كمال تأسف و نهايت تعجب مىبينيم علما و دانشمندان اهل تسنن در قرون بعدى يا از نهج البلاغه سخن به ميان نياوردهاند ، يا آن را به اين و آن و حتى شخص مجهول نسبت داده ، و يا با نوش و نيش سعى نمودهاند ، چنين اثر نفيس و جاويدان و گنجينهء علوم اسلامى و مايهء افتخار ادبيات عربى را در نظر ملت عرب و اهل تسنن بىاعتبار و ناچيز جلوه دهند . از دانشمندان متأخر يكى كاتب چلبى است كه ضمن فهرست كتب اسلامى از « نهج البلاغه » نام برده ولى سخن ابن خلكان را نقل كرده كه « ساخته سيد مرتضى يا سيد رضى است » و اضافه مىكند كه « اصولا نهج البلاغه سخن على نيست » سپس گفتهء ذهبى در « ميزان الاعتدال » را مىآورد كه گفته است : « هر كس نهج البلاغه را مطالعه نمايد يقين پيدا مىكند كه آن را به دروغ به امير المؤمنين رضى اللّه عنه نسبت دادهاند . زيرا در اين كتاب صريحا از دو سرور ما ابو بكر و عمر بدگوئى شده است » آن گاه چلبى از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد « 7 » و شرح قوام الدين يوسف بن حسين مشهور به قاضى بغداد و درگذشتهء سال 922 ، و شرح كمال الدين ابن ميثم بحرانى متوفى به سال 679 چنان كه در « نامه دانشوران » است مؤلف كتاب « استقصاء النظر » و غيره نام مىبرد . سپس چلبى مىنويسد : ابن ميثم در سال 681 ه - شرح خود را تلخيص و برگزيده نموده و به عطا ملك محمد جوينى صاحب ديوان كه احاديث صحيح را و آنچه را در نهج البلاغه آمده بوده ،
--> ( 6 ) - در « المنجد » مىنويسد : نهج ( به سكون هاء ) راه روشن است ، و نهج البلاغه به معنى راه روشن بلاغت مىباشد ، و نام كتابى است كه در آن خطبههاى امام على بن ابي طالب جمع آورى شده است « بلاغت » يعنى آوردن سخن به مقتضاى حال و ميزان فهم مخاطب ، و به معنى سخن شيوا و رسا هم آمده است . بنا بر اين « نهج البلاغه » يعنى راه روشن سخنان سنجيده و شيوا . ( 7 ) - در بين هلالين نوشته شده ( كاتب شاعر شيعى ) در حقيقت ناشر « كشف الظنون » هم بيكار ننشسته و ابن ابى الحديد سنى سرسخت را براى خراب كردن كار و زحمت او در شرح نهج البلاغه « نويسنده و شاعر شيعه » خوانده است ، تا مبادا تصور شود كه او يك دانشمند عاليمقام و ذو فنون سنى بوده ، و آن همه حقايق را كه متعصبان كتمان كردهاند ، آشكار ساخته است . اين كار يعنى شيعه شمردن ابن ابى الحديد را جمعى ديگر هم عنوان كردهاند ، حتى دكتر زكى مبارك با همه خدمتى كه به سيد رضى نموده در بارهء همهء مطالب نهج البلاغه ترديد كرده و ابن ابى الحديد را شيعه دانسته است !