على دوانى

103

سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )

معانى بسيار ، جز از آن پيشواى بزرگ از هيچ انسان ديگرى ديده و شنيده نشده است . راستى چرا چنين نباشد ؟ مگر سخن على ( ع ) نيست ؟ مگر پيغمبر ( ص ) در حديث متواتر بين شيعه و سنى نفرمود : « انا مدينة العلم و على بابها » ، يعنى من شهرستان دانشم و على دروازه آنست » . به طور خلاصه پس از سخن خدا و پيغمبر عاليترين نمونه ادبيات عرب و غنىترين منبعى است كه مىتواند به زبان زيباى عربى ارج دهد . دانشمند بزرگوار فقيد سيد محسن امينى عاملى در « اعيان الشيعه » مىنويسد : « شرح‌هاى نهج البلاغه خارج از حد احصاء است . نهج البلاغه افتخارى از بزرگترين افتخارات عرب و اسلام است « 8 » . ولى آيا مىدانيد نهج البلاغه با اين عظمت و مزايا در ميان بعضى از علماى اهل تسنن چه حالى پيدا كرده و آن را چگونه تلقى نموده‌اند ، و بر سر آن چه آورده‌اند ؟ اگر نمىدانيد بخوانيد ! سخن ابن خلكان با اين كه گفتيم نجاشى دانشمند رجالى ، و معاصر سيد رضى در گذشتهء سال 450 ه - كتاب نهج البلاغه را در رجال خود از جمله تأليفات سيد رضى دانسته و انتساب آن به سيد رضى مسلم بوده است . مع الوصف ابن خلكان مورخ مشهور اهل تسنن كه عالمى متعصب و چنان كه از تاريخش پيداست از شائبه غرض بر كنار نبوده است ، نه در شرح حال سيد رضى بلكه در شرح حال سيد مرتضى ! مىنويسد : « مردم ( اهل تسنن ) در بارهء كتاب « نهج البلاغه » كه مجموعه‌اى از سخنان امام على بن ابي طالب رضى الله است ، اختلاف نظر دارند كه آيا آن را سيد مرتضى گرد آورده است يا برادرش سيد رضى ؟ ! و هم گفته‌اند كه نهج البلاغه از سخنان على نيست ، بلكه كسى آن را جمع آورى نموده و به آن حضرت نسبت داده است « 9 » . » ! غرض ورزى و تعمدى كه قاضى القضات ابن خلكان در اينجا نشان داده و با القاى اين شبهه خواسته است انتساب نهج البلاغه را به على عليه السلام نامعلوم جلوه دهد تا مبادا جامعه شيعه با داشتن چنين گنجينهء گران‌بهائى وجهه بيشترى پيدا كنند ، از اين جا آشكار است كه او موضوع را در شرح حال سيد مرتضى آن هم با اين شبهه ساختگى و مسخره و بهتان عظيم ، ذكر

--> ( 8 ) - اعيان الشيعه - ج 44 - ص 179 . ( 9 ) - وفيات الاعيان - ج 3 - ص 4 .