على دوانى
104
سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )
كرده است . شايد ابن خلكان متوفى به سال 681 كه همعصر ابن ابى الحديد در گذشته سال 255 بوده و از شرح نهج البلاغه او اطلاع داشته ، و مىدانسته كه چنان كتاب با عظمتى از يك دانشمند سنى در شرح نهج البلاغه تأليف سيد رضى نابغهء بزرگ و شرح گفتار گهربار أمير المؤمنين على عليه السلام باعث توجه خواص و عوام مردم سنى مذهب به تشيع گردد ، و همين فكر او را به ساختن آن نسبت بىمورد و شبهه نامفهوم واداشته است ، راستى باور نكردنى است كه دانشمندى سالها زحمت بكشد و چنان كلمات بىنظيرى را به صورت خطبه و كلام طولانى و نامههاى تاريخى و سخنان كوتاه پديد آورد و بعد آن را به على عليه السلام نسبت دهد ؟ ! سخنان ابن خلكان خوراك خوبى براى بعضى از متعصبان ديگر عامه شده و مورخان بعدى آنان نيز كم و بيش آن را تكرار كردهاند . مانند ابن حجر در لسان الميزان و يافعى در مرآت الجنان و ديگران در منابع ديگر . گفتار ابن حجر عسقلانى ابن حجر عسقلانى در گذشته سال 852 هجرى در شرح حال سيد مرتضى مىنويسد : « او متهم است كه « نهج البلاغه » را ساخته و پرداخته است . هر كس « نهج البلاغه » را مطالعه نمايد يقين پيدا مىكند كه به دروغ آن را به امير المؤمنين على رضى الله عنه منسوب داشتهاند . زيرا در اين كتاب صريحا از دو سرور ما ابو بكر و عمر رضى الله عنهما بدگويى شده است . بعلاوه در اين كتاب تناقض و چيزهاى ركيك و عباراتى است كه از صحابه قرشى و شاگردان آنها بعيد به نظر مىرسد . اين خود دليل است كه به طور قطع اكثر مطالب نهج البلاغه باطل و بيهوده است . « 10 » از اين سخنان به خوبى مىتوان انگيزهء ابن خلكان را در انكار نهج البلاغه و نسبت ساختگى بودن آن حدس زد . آرى امير المؤمنين در نهج البلاغه ( خطبهء شقشقيه ) از ابو بكر و عمر و عثمان سخن گفته است ، ولى آيا اين باعث مىشود كه بگوئيم نهج البلاغه سخن آن حضرت نيست ، در كجاى نهج البلاغه تناقض و چيزهاى ركيك است كه شيخ الاسلام ابن حجر آن را از صحابهء پيغمبر بعيد مىداند ؟
--> ( 10 ) - لسان الميزان - ج 2 - ص 223 .