الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
91
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
12 - اگر دو اتّحاد موجود باقى بمانند ، دو چيزاند نه يك چيز و اگر معدوم شوند متّحد نيستند بلكه شق سوّمى به وجود خواهد آمد و اگر يكى از آن دو معدوم و ديگرى باقى بماند ، باز هم متّحد نيستند زيرا موجود با معدوم هيچگاه متّحد نمىشود و اگر در چيزى حلول كند ، آن حلول يا واجب است يا جايز ، اگر واجب باشد به دو دليل محكوم به بطلان است : الف - نيازمند به غير است و هرنيازمندى خود ، ممكن است . بنابراين ، واجب الوجود براى ذات خود ممكن است و اين خلاف فرض است . ب - غير از ذات مقدس خداوند هرچه وجود دارد يا جسم است يا عرض . بنابراين ، در صورت حلول ، حادث در واجب و يا قديم در جسم و عرض حلول كرده است كه هر دو محالاند زيرا حلول واجب نيست و خداوند از آن بىنياز است و محال است واجب تعالى از حال خود خبر دهد ، از سويى لازم مىآيد كه واجب الوجود در جا و مكانى راه يابد و اين موضوع در حق خداى متعال محال است . بدين ترتيب ، حلول محال است . اين استدلال توسط يكى از متكلّمين عنوان شده كه به برخى استدلالهاى گذشته ، نزديك است . فصل دوّم : دلالت آيات آيات شريفهاى كه از قرآن مجيد بر بطلان حلول و اتّحاد و وحدت وجود دلالت دارند ، فراوانند و ما تنها به بيان دوازده آيه بسنده مىكنيم . 1 - سورهء توحيد ، بر وحدانيّت و احديّت ( يگانگى و يكتايى ) و بخشناپذيرى و عدم پذيرش حلول و اتّحاد دلالت دارد ، چنانكه پى برديد حلول و اتّحاد موجب تعدّد و تركيب و تقسيم واجب الوجود مىشوند و وحدت نيز به اتّحاد برمىگردد . 2 - خداى متعال فرموده است : لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ؛ « 1 » او مانندى ندارد بنا به فرض حلول و اتّحاد ، لازم مىآيد كه ذات مقدس خداوند با ساير اشياء مساوى و در أعراض و اجسام ، نظير آنها باشد . 3 - نيز فرموده است : وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً ؛ « 2 » از كنه ذاتش آگاهى ندارند بنابراين ، در
--> ( 1 ) . شورى ، آيهء 11 . ( 2 ) . طه ، آيهء 110 .